 جمعه 29 خرداد1388
فرهنگ سخن
بز اخفش (توهینآمیز) (مجاز) آن که بدون فهمیدن مطلبی آن را تأیید کند: میرزا قبلاً بز اخفشی گیر میآورد و چند باری قصیدهی خود را نزد او میخواند. (مستوفی ۱/۵۵) || اخفش نام یکی از نحویان است که گفتهاند مطالب درس را برای بز خود میخواند و تا بز سر خود را تکان نمیداد، به مبحث بعدی نمیپرداخت.
پیروک piruk (ص.) (گفتگو) آماسکرده و چروکیده و متمایل به رنگ سفید بر اثر تماس طولانی با آب (پوست دستوپا)
دیومردم div-mardom (اِ.) (قد.) ۱. (مجاز) شخص بداندیش و بدکار: وفا اندک طلب زین دیومردم / جفا بسیار کش زین سبز گلشن (خاقانی ۳۲۰) × چند از زبان برای دل دیومردمان / در دیولاخ غیبت مردم گیا چَرَم؟ (سید حسن غزنوی: جهانگیری ۲/۲۲۸۷) ۲. نسناس (مـِ. ۲): بسی کان گوهر بدان کوهسار / همان دیومردم فزونتر از شمار – گروهی سیهچهر و بالادراز / به دندان پیشین چون آنِ گراز. (اسدی ۱۶۴)
فرهنگ فارسی عامیانه
سُمچال / سُمچال. فرو رفتگی سطح زمین مرطوب بر اثر فشار سُم جانوران: «سمچالهای حیوانات که وقتی به صحرا میرفتم از آنها آب باران مینوشیدم.» (پابرهنهها، ۳۷)
قاتُق کردن. با امساک مصرف کردن (اعم از قاتق یا چیز دیگر را)؛ (مجازاً.) اندک اندک به کار بردن، صرفه جویی کردن.
فرهنگ لغات و ترکیبات شاهنامه
سوخته. نام گنج پنجم است از هشت گنج خسروپرویز. دگر گنج کش خواندی سوخته / کز آن گنج بد کشور افروخته.
شیز. چوب آبنوس. یکی دخمه کردند از شیز و عاج / بیاویختند از بر گاه تاج.
دایرة المعارف هنر ـ فرهنگ معاصر
خوشنما. PICTURESQUE در سخن به معنای آن چیزی است که در خور نقاشی کردن باشد. ولی به عنوان یک نظریه، در اواخر سدهی هجدهم در انگلستان مصطلح شد. بر طبق این نظریه، زمختی و بینظمی صور صخرهها، ویرانهها، و چشماندازهای بکر بر جاذبهی نقاشی منظره میافزایند و بدان کیفیتی تکاندهنده و خیالانگیز میدهند. هواداران این نظریه آثار منظرهنگارانی چون کلود لُرِن و سالواتُر رُزا را مثال میآوردند. وجه "خوشنما" و غریب در منظرهنگاری اواخر سدهی هجدهم یکی از عوامل مؤثر در شکلگیری و رشد نقاشی رُمانتیک بود.
فرهنگ واژههای سینمائی ـ پرویز دوایی
سینهراما. سیستم فیلمبرداری برای نمایش روی پردهی عریض که در آن سه دوربین فیلمبرداری با فیلم ۷۰ میلیمتری ـ که بتوان بر آن باندهای متعدد صدا قرار داد ـ توأماً از صحنه در یک حوزهی وسیع فیلمبرداری میکند و سه دستگاه نمایش بر یک پرده عریض و خمیده این سه فیلم را توأماً نمایش میدهد. این سیستم را "فرد والر" آمریکائی اختراع کرد و اولین فیلم با این شیوه در سال ۱۹۵۲ به اسم "اینست سینهراما" This is Cinerama روی پرده آمد. بعدها به علت مشکلاتی که فیلمبرداری با سه دوربین و نمایش با سه دستگاه در برداشت دوربین و دستگاه نمایش تبدیل به یکی و چیزی تقریباً شبیه به سینماسکوپ شد که در آن یک نوع عدسی آنامورفیک به کار میرود.
کتاب کوچه
حکیمباشی را دراز [یا اماله] کردن کاسه و کوزه را بر سر جورکش همیشگی فرد خطاکار (که حکیمباشی کنایه از اوست) شکستن. فرد یا افراد دیگری را به جای مجرمین اصلی کیفر دادن: «دزدی را رؤسا میکنند و چوبش را زیردستها میخورند، چون از قدیم رسم بوده است که همیشه حکیم باشی را دراز کنند.»
فرهنگ امثال سخن
هر آنکس که گردد ز راه خرد / سرانجام پیچد ز کردار بد. (فردوسی ۹۵۴) کسی که از عقل و اندیشه رویگردان شود، از عمل بد خود در رنج و بدفرجامی خواهد بود.
ضمیمه - -
(۱) فرهنگ درستنویسی سخن
رسوخ برخی معتقدند که چون واژهی "رسوخ" در اصل به معنی «استوار بودن، محکم بودن» است و یکی از مشتقات آن که "راسخ" است، همیشه در معنی "استوار، محکم" به کار رفته است، نباید "رسوخ" را در معنی "نفوذ کردن، رخنه کردن" به کار برد. اما باید دانست که "رسوخ" در معنی اخیر در زبان فارسی بسیار رایج است و در نثر فصحای زبان فارسی هم به کار رفته است. بنابراین نمیتوان آن را غلط دانست:
اثری که با نیروی کلام توانست مسایل بسیار کهنه و از بین رفته و حتی مطالبی را که در جهت موافق با معتقدات مذهبی مردم نبوده رسوخ دهد. (ندوشن: آواها و ایماها ۱۸۶)
(۲) نکتههای ویرایش – علی صلحجو
ناهمواری متنی هر مجموعه از کلمات و جملهها را نمیتوان متن گفت. البته، بدون کلمه و جمله متن تشکیل نمیشود؛ اینها عناصر سازندهی متناند. اما، علاوه بر این، شرایط دیگری نیز لازم است تا تعدادی جمله به صورت متن سازمان یابند. مثلاً، قطعهی زیر، از لحاظ متنی اشکال دارد:
علتهای چاقی عبارتند از:
- خوردن بیش از حد
- نداشتن تحرک کافی
- هنگامی که شخص در طی شبانهروز بیش از ۸ ساعت بخوابد.
وقتی قرار باشد با قرار گرفتن چند قلم اطلاعات کنار هم متنی تشکیل شود، این اقلام باید، از نظر دستوری، با هم سارگار باشند. در قطعهی بالا، سومین قلم، از لحاظ نحوی، با دو قلم دیگر هم سطح نیست و در نتیجه به متن آسیب زده است. صورت درست چنین است:
- خوردن بیش از حد
- خوابیدن زیاد (بیش از ۸ ساعت در شبانهروز)
- نداشتن تحرک کافی
(۳) پارسی را پاس بداریم
الیغیرالنهایه تا بینهایت، همیشه
 | میوز خلاق (بابی)|
|