تبليغاتX
THE INNOVATIVE MUSE
THE INNOVATIVE MUSE
وبگاه تخصصی فیلمنامه‌نویسی

برای ساختن فیلم خوب سه چیز لازم است: فیلمنامه‌ خوب، فیلمنامه‌ خوب، و فیلمنامه خوب - آلفرد هیچکاک
Main Menu

وبگاه تخصصی فیلمنامه‌نویسی
پروفایل میوز خلاق
تماس با میوز خلاق
بایگانی

The Muse of Music

Lindsay Lohan
.: Edge of Seventeen :.

My Library

کتابخانه میوز خلاق

Main Subjects

یادداشت
مقاله‌های خارجی
کتابخانه‌ی فیلمنامه‌نویس
اساطیر و افسانه‌ها
هنر قصه‌گویی
بوتیقا و فیلمنامه
روانشناسی و فیلمنامه
نگاهی به فیلمنامه
نگاهی به داستان
معرفی کتاب
فیلمنامه: مفاهیم پایه
فیلمنامه: ژانر
فیلمنامه: پیرنگ
فیلمنامه: ساختار
فیلمنامه: شخصیت
عادت‌های فیلمنامه‌نویسان موفق
ابزار کار و تحلیل فیلمنامه
مصاحبه ها
واژگان ماه
پرسش‌های شما
اطلاعیه‌ها

Screenwriting Links

Screenwriting Gurus
Screenwriting Websites
The History Files
Urban Dictionary
Joseph Campbell
Green Writer
Writing Treatments
Scriptapalooza
The Script Department
PitchQ
Story Sense
Script Shark
HollywoodNet
Writer's Dreamtools
All About Screenwriting

Downloads for Writers

The Complete List

The 101 Screenplays

ده فیلمنامه‌ی برتر تاریخ سینما

رده
فیلمنامه
لینک
1
کازابلانکا
2
پدرخوانده
3
محله‌ی چینی‌ها
4
همشهری کین
5
همه چیز درباره‌ی ایو
6
آنی‌ هال
7
بلوار سانست
8
شبکه
9
بعضی‌ها داغشو دوست دارن
10
پدرخوانده2
لیست کامل 101 فیلمنامه

Persian Screenplays

ده فیلمنامه‌ی برتر سینمای ایران

رده
فیلمنامه
دوره
امتیاز
1
گاو
ش.ا
173
2
هامون
ج.ا
172
3
گوزن‌ها
ش.ا
170
4
رگبار
ش.ا
164
5
باشو، غریبه‌ی کوچک
ج.ا
158
6
آرامش در حضور دیگران
ش.ا
156
7
سوته‌دلان
ش.ا
148
8
ناخدا خورشید
ج.ا
115
9
دایره مینا
ش.ا
103
10
روز واقعه
ج.ا
92
به نقل از مجله‌ی فیلم‌نگار، ش 54 و 55، ص 220

Stats







online tests

Add to Google Reader or Homepage

.: Whiteboard :.


جشن نوروزی "میوز خلاق": به مناسبت فرا رسیدن نوروز باستانی، وبگاه تخصصی فیلمنامه‌نویسی از 23 اسفند سال جاری تا 13 فروردین سال بعد، هر روز آپدیت می‌شود


.: The Mighty Lion and The Sacred Rose :.

انواع برخورد نزدیک با موجودات فرازمینی


واژه نامه ۱۵

دوشنبه 3 اسفند1388


کــتــاب کــوچــه

آینه‌ی دق

١) آینه‌های مواج یا مقعّر یا محدّبی که در نمایشگاه‌ها یا تفریحگاه‌ها می‌گذارند و کسی که در برابر آن می‌ایستد خود را به اشکال عجیب و غریب مشاهده می‌کند: گاه با شکم بسیار برآمده و هیکل خپله و دهان‌گشاد و چشم‌های تنگ، گاه با اندام بسیار باریک و دراز و سروپای سخت بزرگ و بی‌تناسبع و جز این‌ها ....

٢) آینه‌ی کدر و ناصافی که شخص بی‌خبر، با مشاهده‌ی چهره‌ی خود در آن، از سلامت خویش مأیوس می‌شود. || در افسانه‌ها هست که نامادری، چنین آینه‌ئی در اختیار دختر شوهر زیباروی خود می‌گذارد و با وسوسه‌های مداوم سبب می‌شود که دخترک به مسلول بودن خود اعتقاد یابد و رفته رفته به تلقین نامادری و با مشاهده‌ی رخسار خود در آن آینه، یکسره بیمار شود و نامادری به نیّت ناپاک خود که رهائی از وجود اوست نائل آید.

٣) کنایه از شخص عبوس و کج‌خلق و بی‌حوصله است که دیدارش سبب دلتنگی باشد.

٤) کنایه از کسی است که نفس ِ شوم و نامبارکش سبب ناخوشی و ناخوشدلی و ناشادی دیگران می‌شود. || آن که همه گاه چنته‌ئی از اخبار ناخوشایند و تلخ با خود دارد. ـ‌آن که همیشه در دیگران زشتی و بیماری می‌بیند.

 

فـــرهـــنگ ســخــن

سوسری  susari  (اِ.) (جانوری)   سوسک حمام.

 

فــرهــنــگ فـــارســی عــامــیـانه

میرزا قشمشم. (به لحن تحقیر و استهزا.) شخص لوس و جلفی که دماغ خود را بالا بگیرد و خود را بزرگتر از آنچه هست جلوه دهد.

 

فــرهــنـگ لــــغـــات عـــامـیـانـه

دم سیخ کردن: مُردن، سقط شدن (با لحن تحقیر و توهین یا مزاح و شوخی)‌گویند: فلان‌کس هم که پریروزها دم سیخ کرد!

 

فــــرهــنــگ کــنــایــات سخن

مخ کسی جوش آمدن  ١. خسته شدن فکر و ذهن او بر اثر پرسیدن سؤالات گوناگون از او یا مواجه شدن او با امری عجیب‌وغریب: تعداد سؤال‌ها آن‌قدر زیاد بود که مخم جوش آمد.   ٢. عصبانی شدن او: باز مخش جوش آمده به همه می‌پرد.

 

فــرهــنـگ امـــثـــال ســخــن

تغاری بشکند ماستی بریزد / شود دنیا به کام کاسه‌لیسان.

هنگامی گفته می‌شود که بخواهند کامروایی فرومایگان را از پیش آمدن انقلاب یا رویدادی اجتماعی بیان کنند.

 

فـــرهــنـگ لــغــات و تــرکــیـبـات شـــاهنامه

دَبوس. گرز آهنی، عمود.  ز باد دبوس تو کوه بلند / شود خاک نعل سر افشان کمند.

 

آوای نـــام‌هـا از ایــران‌زمــیـن (پـری زنـگـنـه)

نائیریکا Nāiirikā (مؤنث)  بانو؛ صورت مؤنث واژه‌ی «نر» که به معنی مذکر است و صفات مثبتی چون پهلوانی و نیرومندی از آن مورد نظر است. در اوستا، برای بانوان پارسای شوهر کرده به کار برده شده، به معنی زن نیکوکار و یزدان پرست.

 

غـــلــط نـنـویـسـیـم

به بهانه‌ی  در یکی دو دهه‌ی اخیر، ظاهراً به سبب اصرار بر استعمال واژه‌های فارسی به جای عربی، همه جا در مطبوعات و در رادیو و تلویزیون (ولی نه در زبان روزمره) رسم شده است که به جای به مناسبتِ بگویند به بهانه‌ی، مثلاً در این جمله که در مجلّه‌ای ادبی آمده است: «خبرنگار ما به بهانه‌ی برگزاری اولین نمایشگاه بین‌المللی کتاب در تهران مقاله‌ای نوشته است.»

معنای صحیح بهانه چنین است: «توسّل به علّتی آشکار ولی دروغین برای رسیدن به مقصودی پنهانی». مثلاً زنی از شوهرش می‌نالد که «خاموشی برق را بهانه کرد تا از خانه بیرون برود». یعنی شوهر مقصودی پنهانی (بیرون رفتن از خانه) داشته و دنبال فرصت می‌گشته و همین که فرصت دست داده (خاموش شدن برق) از آن استفاده کرده است، ولی مسلّماً علت حقیقی‌ ِ رفتار او این نبوده است. مثال دیگر: می‌دانیم که معاویه به طلب انتقام خون عثمان به جنگ با علی (ع) برخاست. سعید بن قیس، از یاران علی (ع)، نزد او رفت و گفت: «یا معاویه، مردمان دانند که تو خون عثمان را طلب نمی‌کنی و لیکن بدین بهانه امارت خویش درست می‌کنیو هیچ سببی نیافتی که عامه‌ی مردم را بر خویشتن گرد آری مگر حدیث خون عثمان» (تاریخنامه‌ی طبری، ٦٤٢). پس طلب خون عثمان برای معاویه علتی ظاهری و دروغین بود که با توسّل به آن می‌خواست به هدف پنهانی خود، یعنی حکومت بر مسلمانان، دست یابد.

بر این اساس، مراد از جمله‌ای که در آن مجله‌ی ادبی آمده است فقط می‌تواند این باشد: «برگزاری اولیم نمایشگاه بین‌المللی کتاب در تهران برای خبرنگار ما علّتی دروغین است که او آن را دستاویز کرده و مقاله‌ای نوشته است تا مقصود دیگی را که پنهان است برآورده کند»‍!              همچنین وقتی مجلّه‌ی معتبری یکی از شماره‌های خود را به حافظ تخصیص می‌دهد و با عنوان درشت می‌نویسد: «به بهانه‌ی ششصدمین سالگرد درگذشت حافظ» تنها این معنی را می‌رساند که «ما به حافظ کاری نداریم، فقط ششصدمین سالگرد درگذشت او را بهانه کرده‌ایم تا به هدف پوشیده‌ی خودمان برسیم»!

به بهانه‌ی هرگز نمی‌تواند جانشین به مناسبت ِ شود و باید از استعمال آن به این معنی پرهیز کرد.




Bookmark and Share
| شماره: 41 | میوز خلاق (بابی) |

واژگان ماه ۱۴

یکشنبه 11 بهمن1388


کــتــاب کــوچــه

هر کی صنّار طلب داره بیاد [یا بره] سِه شِـی بگیره!

این کار را علی‌رغم انتظارات دیگران انجام خواهم داد. مجبور نیستم در این کار عرف و عادات بی‌معنی را رعایت کنم. در کار خودم آزادم و ناگزیر از تبعیت کسی نیستم: «آقاجان! مردکه یالقوزه، دلش خواسته با کلفت خونه‌اش ازدواج کنه. خودش می‌دونه. هر کی صنار طلب داره بره سه شی بگیره!» || سه شاهی سش شی seššey نیز تلفظ می‌شود

 

فـــرهـــنگ ســخــن

مندیل  mandil  [عر.:مِندیل] (اِ.)   ۱. عمامه: متولی‌باشی چنان تعظیمی تحویل داد که چیزی نمانده بود مندیلش به زمین بیفتد. (جمال‌زاده۱۱ ۱۲۶) ز آن‌جا شرر افتاد به خلوت‌گه خوابم / مندیل و ردا، خرقه‌ و شال کمرم سوخت (یغما: از صبا تا نیما ۱/۱۲۴)  منم آن کس که در سخن شاید / موزه‌ی من زمانه را مندیل. (انوری۱ ۳۰۱)  ۲. (قد.) دست‌مال: این عجب نیست که گوهری را در حقه‌ای غلیظ کرده باشند و در مندیل سیاه پیچیده ... . (شمس تبریزی۱ ۱/۸۳)  ۳. (قد.) لنگ: طاس و مندیل و گِل از آلتون بگیر / تا به گرمابه رَویم ای ناگزیر. (مولوی۱ ۲/۱۷۴)

 

فــرهــنــگ فـــارســی عــامــیـانه

کوتوله واویلا. بسیار قدکوتاه و بدریخت: «مردهای این خانواده همه‌شان قد کوتاه‌اند. تقریباً می‌شود گفت که کوتوله‌اند. برای همین است که همه‌شان مایل‌اند زنی که می‌گیرند قدبلند باشد ... [ولی] بچه‌ها همان جور کوتوله واویلا از آب در می‌آیند.» (پابرهنه‌ها، ۱۰۴)

 

فــــرهــنــگ کــنــایــات سخن

دستِ شکسته زیر سر کسی داشتن  سرّی نزد او داشتن چنان‌که افشای آن موجب رسوایی و دردسر شود: لازم بود که شر این شریک را ... زودتر از سر خودش بکند که کسی نباشد که دست شکسته‌ای زیر سر او داشته باشد. (مستوفی ۳/۲۶۹)

 

فــرهــنـگ امـــثـــال ســخــن

تفنگ حسن‌موسی هم نزد.

هیچ حیله یا تدبیری کارساز نشد. || تفنگ حسن‌موسی: نوعی تفنگ خوش‌ساخت قدیمی.

 

فـــرهــنـگ لــغــات و تــرکــیـبـات شـــاهنامه

ریمن. مکار،‌ حیله‌باز، محیل، (شاید مخفف ریو + من).  همه گرد بر گرد ما دشمن است / جهانی پر از مردم ریمن است.

 

آوای نـــام‌هـا از ایــران‌زمــیـن (پـری زنـگـنـه)

ایمانیس Imānis (مذکر)  بهشت سومریان که در خلیج‌فارس واقع شده و به عنوان مکانی که خورشید از آن سر برمی‌آورد شناخته می‌شد. برخی دیگر آنجا را سرزمین زندگان می‌نامیدند.

 

غـــلــط نـنـویـسـیـم

تهویه‌ی هوا  تهویه خود به معنای «عوض کردن هوا» یا «هوا دادن» است و نیاز به کلمه‌ی هوا ندارد. بنابراین ترکیب تهویه‌ی هوا حشو است و بهتر است که از استعمال «هوا» همراه آن خودداری شود. به جای «دستگاه تهویه‌ی هوا» می‌توان به سادگی گفت: «دستگاه تهویه». (تهویه در لغت‌نامه‌های عربی نیامده و ظاهراً از ساخته‌های فارسی‌زبانان است.)




Bookmark and Share
| شماره: 37 | میوز خلاق (بابی) |

واژه نامه ۱۳

جمعه 17 مهر1388


کتاب کوچه 

بز بسته‌ی ملا نصرالدین شدن   در عین بی‌گناهی به جای گناهکاری مورد تنبیه یا دشنام و سخط قرار گرفتن.

ملا نصرالدین دو بز داشت. روزی یک از آن دو گریخت و ملا هر چه کرد نتوانست او را به خانه برگرداند. مأیوس و خشمگین و خسته به خانه برگشت، چوبدستی را برداشت افتاد به جان بز دیگر که کنار حیاط بسته بود، و حالا نزن کی بزن. زن ملا پیش دوید که: "ای بی‌رحم خدانشناس! آن یکی فرار کرده تو این بدبخت بی‌زبان را می‌زنی؟" ملا گفت: "تو چه عقلت می‌رسد، زن! این حرامزاده اگر بسته نبود زودتر از آن یکی می‌گریخت!"

از حکایت برداشت دیگری نیز شده است که با آن چندان مطابقتی ندارد زیرا استمراری در زدن بز نیست، مگر اینکه حکایت در اصل بدین صورت بوده باشد که "ملا دو بز داشت که هر وقت یکی می‌گریخت دیگری را به باد کتک می‌گرفت ..." (نک ۴۳۲۳). || نیز نکـ ۱۱۵۶/الف.

 

فرهنگ سخن

افندی‌پیزی  afandi-pizi  [تر.فا.] (صـ.) (گفتگو) (طنز)   (مجاز.) آن‌که به ظاهر شجاع می‌نماید، اما هنگام جنگ و خطر ترسوست: بی‌غیرت‌ها رجز می‌خوانند، آن‌وقت معلوم می‌شود رستم‌صولت و افندی‌پیزی کیست. (هدایت ۴۵) 

 

فرهنگ لغات عامیانه ـ جمالزاده

ماما خمیره:  آدم پخمه و بی‌عرضه و چلمن. گاه نیز چنین اشخاص (خاصه زنان) را به ماما خمیره تشبیه کنند؛ مثل ماما خمیره آنجا مایست! بیا یک کمی در کار به ما کمک کن!

 

فرهنگ فارسی عامیانه

مِرْمِر / مِرْنو مِرْنو  (اسم صوت.) دال بر صدای گربه (خاصه در فصل جفت‌گیری): " نعره‌ای که [گربه] از گرسنگی می کشید با فریادهایی که در کشمکش ها می زد و مرنو مرنویی که موقع مستیش راه می‌انداخت همه با هم توفیر داشت!" (سه قطره، ۱۸)

 

فرهنگ لغات و ترکیبات شاهنامه

تیغ درم. لبه درم که نوعی سکه است و باریک می‌باشد، کنایه از باریکی و قلمی بودن بینی. دو نرگس دژم و دو ابرو به خم / ستون دو ابرو چو تیغ درم.

 

فرهنگ امثال سخن

اگر چوپان رأیش باشد بز نر را هم می‌دوشد.  هنگامی گفته می‌شود که شخصی توانا در انجام کاری بهانه می‌آورد و تعلل می‌ورزد.   شخصی از چوپانی شیر خواست. چوپان گفت ندارم. گفت از گوسفندانت بدوش. گفت گوسفندانم نرند. گفت ...

 

آوای نام‌ها از ایران‌زمین (پری زنگنه)

ویستا Vistā    دانش.

 

غلط ننویسیم؛ فرهنگ دشواریهای زبان فارسی 

چرا نه؟

این ترکیب که گرته‌برداری از pourquoi pas فرانسوی و  why not انگلیسی است بر اثر شتابزدگی و غفلت مترجمان وارد ترجمه‌ها و سپس وارد رسانه‌ها و نوشته‌ها شده است. مثلا در جواب این سؤال: "امشب از خانه بیرون نمی‌روی؟" می‌گویند: "چرا نه؟" حتی جمله ممکن است استفهامی و منفی نباشد: "می‌دانم که تو امشب از خانه بیرون می‌روی" و باز هم مخاطب جواب می‌دهدک "چرا نه؟" (عبارت مضحک "چرا که نه؟" هم گاهی به کار می‌رود!) بهتر است که از استعمال این ترکیب خودداری شود. در زبان فارسی، در جواب هر دو جمله‌ی فوق به طور طبیعی می‌گفتند و هنوز هم می‌گویند: "چرا نروم؟" در متون قدیم فارسی نیز همین شیوه معمول بوده است: "گفت: اگر حاجت آید، بر روی قاضی گواهی توانی داد؟ گفت: چرا نتوانم داد؟" (سیاست‌نامه، ۱۲۸) 




Bookmark and Share
| شماره: 34 | میوز خلاق (بابی) |

واژه نامه ۱۲

دوشنبه 23 شهریور1388


آیا کاربرد "می‌باشد" در نگارش فارسی نادرست است؟ برای پاسخ به این پرسش نظر شما را به گزیده‌های زیر جلب می‌کنم:

 

فرهنگ درست نویسی سخن

می‌باشد: کاربرد فعل "می‌باشد" در نوشتارهای فارسی تقریباً تازه است و با گسترش مکاتبه‌های اداری، رواج یافته است. در متون معتبر قدیمی به ندرت از این فعل استفاده شده است. در زبان گفتار نیز به کار نمی‌رود. در زبان معیار بهتر است به جای آن از مصدرهای «استیدن و هستیدن» استفاده کنیم. یا لااقل از به کاربردن آن به‌طور زیاد و در مواقع غیر ضروری پرهیز نماییم:

نمونه‌ی غیرمعیار: این در مخصوص ورود کارمندان می‌باشد.

نمونه‌ی معیار: این در مخصوص ورود کارمندان است.

 

غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی

می‌باشد     بعضی از فضلا معتقدند که در نوشته‌های معتبر فارسی هرگز "می‌باشد" به جای "است" به کار نرفته و بنابراین استعمال آن غلط است. این حکم درست نیست. البته موارد استعمال "می‌باشد" به نسبت "است" بسیار اندک است، ولی بزرگان شعر و نثر فارسی گاه‌گاه آن را به جای این به کار برده‌اند: «چون بوعلی درآمد، شیخ گفت: ما را اندیشه‌ی زیارت می‌باشد. بوعلی گفت: ما در خدمت می‌باشیم» (اسرار التوحید، ۲۱۰)؛ «مرا آرزو می‌باشد که امروز دعوت او آشکار کنم، فامّا می‌اندیشم که خصمان بیدار شوند و کیدها سازند» (گزیده‌ی جوامع الحکایات، ۳۰)؛ «بعضی را در اوّل عمر، مال و جاه می‌باشد و در آخر عمر، مال و جاه نمی‌باشد» (کتاب الانسان الکامل، ۲۰۸)؛

                                                     ترا خود یک زمان با ما سر  ِ صحرا نمی‌باشد

چو خورشیدت سر  ِ رفتن بجز تنها نمی‌باشد  (سعدی، غزلیات)

با این همه، به دو دلیل بهتر است که از استعمال "می‌باشد" به جای "است" خودداری شود. اولاً "می‌باشد" و دیگر صیغه‌های "باشیدن" در گفتار عادی مردم رایج نیست و البته زبان نوشتار، خاصه در مواردی که با مصطلحات علمی و فنی و مفاهیم تخیّلی و استعاری سروکار ندارد، هرچه به زبان روزمره نزدیک‌تر باشد بهتر است (حتی می‌توان گفت که یکی از وظایف اهل قلم این است که فاصله‌ی میان زبان گفتار و زبان نوشتار را تا جایی که لطمه به دقایق و ظرایف اندیشه نزند کمتر کنند.) ثانیاً "می‌باشد"، به عنوان فعل اسنادی، هیچ فرقی با "است" ندارد و بنابراین نیازی نیست که جانشین آن شود مگر برای احتراز از تکرار، ولی تکرار فعل را لزوماً نباید از عیوب نگارش دانست (¬ تکرار فعل). وانگهی چه لزومی هست که مثلاً به جای این جمله: «خانه‌ی من در کوچه‌ی هفدهم است»، بگوییم: «خانه‌ی من در کوچه‌ی هفدهم می‌باشد؟»

 

نکته‌های ویرایش، علی صلح‌جو

توجه شما را به گزیده‌ی زیر از "نکته‌های ویرایش" که در آن‌ نویسنده از «می‌باشد» استفاده کرده جلب می‌کنم:

ـ آقای احمدی، یکی از اعضای سازمان گوگلان، که این روزها شهرت بین‌المللی کسب کرده است، می‌باشد.

به این ترتیب، به نظر می‌رسد که «می‌باشد» نیز کاملاً بی‌فایده نیست. (صفحه ۱۱۴)

 

پاسخ پرسش ابتدای متن:  کاربرد "می‌باشد" نادرست نیست، اما بهتر است به جز در موارد احتراز از تکرار فعل "است" از کاربرد "می‌باشد" خودداری کنید.




Bookmark and Share
| شماره: 33 | میوز خلاق (بابی) |

واژه نامه ۱۱

دوشنبه 26 مرداد1388


 کتاب کوچه

بلکه خانه دو در داشته باشد.

روزی ملا برای پرسیدن پاره‌ئی مسائل شرعی به مسجد رفته بود. به هنگام بازگشت، چنان که مرسوم است، به گروهی طلاب که آنجا بودند از سر تعارف گفت: «بفرمائید نان و پنیری در خدمت‌تان صرف کنیم»، و آنان نیز بی‌درنگ پذیرفته با او به راه افتادند.

چون به خانه رسیدند ملا آنان را با عذرخواهی بسیار در کوچه گذاشت، به درون رفت و با زن خود گفت: ـ می‌توانی برای چند تن مهمان کبابی چیزی آماده کنی؟

زن حیرت‌زده گفت: مردک! ما خود هفته‌هاست جز نان خشکیده نخورده‌ایم. مهمان آوردن و کباب طلبیدنت چه صیغه‌ئی است؟ نکند دیوانه شده‌ای یا گمان کرده‌ای من گنجی جسته‌ام؟

گفت: ـ دعوا به راه مینداز. برو بگو ملا خانه نیست روز دیگری بیائید.

زن چنان کرد.

طلاب کرد: ـ چه شوخی بیجائی است این؟ حال آنکه ما همراه او بودیم و در برابر چشمان ما به خانه درآمد.

زن گفت: ـ همین است که گفتم. شوهرم به خانه نیست.

طلاب گفتند: ـ هم اکنون در برابر چشمان ما به درون رفت، چه گونه ممکن است در خانه نباشد؟

و این سخن چنان دراز شد که ملا را طاقت از دست برفت. سر از دریچه بیرون کرد و گفت: ـ آخر شعور هم برای اولاد آدم چیز خوبی است. یک لحظه به خاطرتان نگذشت که بلکه این خانه دری هم به کوچه‌ی پشتی داشته باشد؟

 فرهنگ سخن

دیولاخ  div-lāx  (اِ.)  (قد.)  ۱. جای دیوها: دیولاخی چنین که دیو همی / زو به دوزخ فروخزد به رسن (ابوالفرج رونی: جهانگیری ۲/۲۲۸۷)  ۲. (مجاز.) جای دور از آبادانی و معمولاً ویرانه: ز آباد رفته سوی دیولاخ / بر او تنگ گشته جهان فراخ. (شمس‌الدین محمد کوتوال: صحاح ۶۵)   ۳. (مجاز.) چراگاه دوردست: چند از زبان برای دل دیومردمان / در دیولاخ غیبت مردم گیا چَرَم؟ (سید حسن غزنوی: جهانگیری ۲/۲۲۸۷) × اسبان به مرغزار فرستادند و اشتران سلطانی به دیولاخ‌های رباط ... گسیل کردند. (بیهقی ۴۵۵)   ۴. (ص.) (مجاز) ناهموار، خراب، و ویران: در خانه شحنه خفته و دزدان به کوی و بام / ره دیولاخ و قافله بی‌مقصد و مرام. (پروین اعتصامی ۴۱) × مُلک دکن ... نسبت به مُلک‌های دیگر دیولاخ است. (لودی ۱۴۰) × در تَف این بادیه‌ی دیولاخ / خانه‌ی دل تنگ و غم دل فراخ. (نظامی ۱۲۹)

یپنلو  yaponlu  [تر.]   (اِ.) (قد.) بازاری در درون شهرها، که روستائیان کالاهای خود را به آنجا می‌آوردند و می‌فروختند: بحر جان‌افزا و بحر پُر حرج / در میان هر دو بحر این لب مرج ـ چون یپنلو در میان شهرها / از نواحی آید آن‌جا بهرها. (مولوی ۳/۵۲۰)

 فرهنگ لغات عامیانه ـ جمالزاده

الیسون و ولیسون:  وردی است که برای رسیدن اشخاص که منتظر آن‌ها هستند می‌گویند.

 فرهنگ فارسی عامیانه

اللم قللم. (alalam qalalam) دغلی، تقلب، قلب حقیقت، تحریف واقعیت: "اگر این هم باز از نیرنگ‌ها و اللم قللم‌های همیشگی است چه بهتر که این دام را در جای دیگر بگسترند!" (تهران قدیم، ۱۸۷)

 فرهنگ لغات و ترکیبات شاهنامه

زمان آمدن. فرا رسیدن مرگ. همانا که او را زمان‌ آمده‌ست / که ایدر به جنگم دمان آمده‌ست.

 فرهنگ امثال سخن

دستی به راه و پایی به راه حرکت می‌کند.  از روی تردید و باتأمل و احتیاط اقدام می‌کند.

 آوای نام‌ها از ایران‌زمین (پری زنگنه)

دیلمون Dilmon    بهشت سومریان که در خلیج‌فارس واقع شده و به عنوان مکانی که خورشید از آن سر برمی‌آورد شناخته می‌شد. برخی دیگر آنجا را سرزمین زندگان می‌نامیدند.

گبری ایل Gabri’il   خدای مقتدر.

 فرهنگ درست نویسی سخن

ثمر / سمر

ثمر به [samar] به معنی «میوه» است به مجاز در معنی «نتیجه، حاصل» به کار می‌رود:              

از هر سو کسانی را به جستجوی او روانه می‌کند ولی ثمری نمی‌بخشد. (ندوشن: آواها و ایماها ۹۵)

کلنگ حافظ شکرین میوه نباتی‌ست، بچین / که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این (حافظ: قزوینی و غنی ۲۷۹)

سمر [samar] به معنی «حکایت، افسانه، داستان» است و به مجاز در معنی «مشهور» به کار می‌رود:

اگر منظور از سمرگوی در این روایت افسانه‌گوی باشد شاید بتوان پنداشت سابقه‌ی این شیوه به زمان‌های دور می‌پیوندد. (یوسفی: دیداری با اهل قلم ۲/۵)

تو کاین روی داری به حسن قمر / چرا در جهانی به زشتی سمر؟ (سعدی: بوستان ۴۹)




Bookmark and Share
| شماره: 31 | میوز خلاق (بابی) |

واژه نامه ۱۰

جمعه 29 خرداد1388


واژگان، عبارات، و امثال این ماه:

بز اخفش، پیروک، دیومردم، سم‌چال، قاتق کردن، سوخته، شیز، خوشنما، سینه‌راما، حکیم‌باشی را دراز [یا اماله] کردن، هر آن کس که گردد ز راه خرد / سرانجام پیچد ز کردار بد

ضمیمه ـ ـ

رسوخ، ناهمواری متنی، الی غیر النهایه

 

برای خواندن متن کامل، روی لینک زیر کلیک کنید.



ادامه مطلب


Bookmark and Share
| شماره: 27 | میوز خلاق (بابی) |

واژه نامه ۹

چهارشنبه 23 اردیبهشت1388


واژگان، ترکیبات، و امثال این ماه:

اخیافی، پاک شلوار، وهنگ، زند و زا، یامفت یامفت گفتن، دست شسته به خون، فرزد، پوریسم، سروصداهای متفرقه، پاشنه تفنگ را یواش کشیدن، تعارف شاه عبدالعظیمی راه ضررش بسته است!

+ درست نویسی:

سایر ... دیگر، بدل و معترضه، اظهر من الشمس



ادامه مطلب


Bookmark and Share
| شماره: 25 | میوز خلاق (بابی) |

واژه نامه ۸

جمعه 21 فروردین1388


واژگان، ترکیبات، و امثال این ماه:

احمدا، پاشنگ، ویترای، بر ما مگوزید، قلیه انتظاری، درمگان، پرنگار، تموم شد و تموم شد گربه زن عموم شد، مرغ کو ناخورده است آب زلال .. اندر آب شور دارد پر و بال.

+ درست بنویسیم: تنها ویژه‌ی



ادامه مطلب


Bookmark and Share
| شماره: 23 | میوز خلاق (بابی) |

واژه‌نامه ۷

پنجشنبه 8 اسفند1387


واژگان و امثال این ماه:

امتهان، پخسیتگی، قضاقورتکی، گوزینه، خوردی‌کردی، ناحیه ده، یک لنگه کفش کسی نوحه خواندن و یکیش سینه زدن، دخش، شادورد، مفرداتت خوب است مرده‌شور ترکیبت را ببرد،‌ و رویدادگاه.

 

+ ترکیب‌های بیگانه: من حیث المجموع

 

برای خواندن متن کامل روی لینک زیر کلیک کنید.



ادامه مطلب


Bookmark and Share
| شماره: 19 | میوز خلاق (بابی) |

واژه نامه ۶

یکشنبه 6 بهمن1387


واژگان و امثال این ماه:

خنده‌خریش، دش‌کام، ماماکوکومه، قرت و قیامت، اسم شپش کسی منیژه (یا: منیجه) خانم بودن، گریغ، ناهار، همه برجستند، لاک‌پشتی هم برجست، و گه جن خورده است.

 

+درست بنویسیم:

ساری یا مسری؟

عدم وجود.

 

برای خواندن متن کامل روی لینک زیر کلیک کنید.



ادامه مطلب


Bookmark and Share
| شماره: 14 | میوز خلاق (بابی) |

واژه نامه ۵

دوشنبه 9 دی1387


واژگان این ماه:

به جیب آشنا بودن، پیرهن یخه حسنی، بد اندر خور، خایسک، با سگ به (یا: توی) جوال رفتن، کلفت‌گویی، مفت و پانصد، جرثومه، جماش، و چلیدن.

 

+ درست بنویسیم:

شروع جمله با حرف ربط "و" 

در ارتباط با

 

برای خواندن متن کامل روی لینک زیر کلیک کنید.



ادامه مطلب


Bookmark and Share
| شماره: 13 | میوز خلاق (بابی) |

واژه نامه ۴

دوشنبه 11 آذر1387


واژگان این ماه:

مثل تخم مرغ کریستف کلمب، خر با تشدید، بگماز، عیسی رشته‌ی مریم بافته، گریه بگیر، کام انجامی، قاشق پستایی کردن، و کنعان.

درست بنویسیم:

منجی یا ناجی؟

 

برای خواندن متن کامل روی لینک زیر کلیک کنید.



ادامه مطلب


Bookmark and Share
| شماره: 12 | میوز خلاق (بابی) |

واژه نامه ۳

چهارشنبه 22 آبان1387


واژگان و امثال این ماه:

جعبه جنی، نه کدخدای جوشقان بودن، نه عامل زواره، تندیاز، کلاپیسه، سدرمه، زمترا، تکشمیشی، و گوفر.

 

+ درست بنویسیم:

اخلاف یا اسلاف؟

 

برای خواندن متن کامل روی لینک زیر کلیک کنید.



ادامه مطلب


Bookmark and Share
| شماره: 9 | میوز خلاق (بابی) |

واژه نامه ۲

جمعه 5 مهر1387


واژگان این ماه عبارتند از:

دختر سعدی، از پاشنه در کردن، حیص و بیص، قشعریره، مثل باسمه، و بدهیوره.

+ درست بنویسیم:

از قبل پیش‌بینی کردن.

 

برای خواندن متن کامل روی لینک زیر کلیک کنید.



ادامه مطلب


Bookmark and Share
| شماره: 6 | میوز خلاق (بابی) |

واژه نامه ۱

پنجشنبه 21 شهریور1387


واژگان این ماه:

ورملاغه را دمش دادن، مزنگ آمدن، رل نعش بازی کردن، سالفه، زودشعری، و طغام.

 

برای خواندن متن کامل،‌ روی لینک زیر کلیک کنید.



ادامه مطلب


Bookmark and Share
| شماره: 4 | میوز خلاق (بابی) |

نوشته‌های پیشین

سفر نویسنده: ساختار اسطوره‌ای برای نویسندگان
امسال چه کسانی اسکارهای اصلی را به خانه خواهند برد؟
در دنیای پس از اعتصاب - بخش پایانی
واژه نامه ۱۵
در دنیای پس از اعتصاب – بخش دوم
در دنیای پس از اعتصاب - بخش اول
خوشبختی در ویترین
واژگان ماه ۱۴
بازگشت از پارناسوس!
عدم به روز رسانی

The Innovative Muse


به عنوان نویسنده باید بدانید که:

۱. کار گربه‌ها چنگ انداختن است، کار سگ‌ها گاز گرفتن، و کار نویسنده‌ها نوشتن. (جیمز الروی)

۲. فقط دو یا سه داستان درباره‌ی انسان وجود دارند، و آن‌ها چنان پرشور به تکرار خود ادامه می‌دهند که گویی هرگز پیش از این روی نداده‌اند. (ویلا کیتر)

۳. آدم تنها انسانی بود که وقتی چیز خوبی گفت، می‌دانست که قبل از او کسی آن را نگفته بود! (مارک تواین)


قوانین این وبگاه:

یک. نقل مطالب این وبگاه تنها در سایت‌های خبررسانی یا سینمایی مستقل، و آن هم با کسب اجازه و درج آدرس اینترنتی این وبگاه به عنوان منبع، مجاز است.

دو. درج مطالب این وبگاه به هر صورت ممکن در نشریات چاپی فارسی زبان داخل ایران ممنوع است.

همه چیز درباره‌ی میوزها

Calendar & Archive



اسفند 1388
بهمن 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387

My Favorite Links

spotlight
برید باد صبا
تخته خاکستری
خورشید تیسفون
بانوی معبد سوخته
سینمای ایران و جهان
آوازی در فرجام
آموزش سینما و تئاتر آنلاین
سکوت محض
بباید ستایش نمود عشق را
طلوعی از مغرب
یادداشت‌های سینمایی
وبلاگ مخصوص عشاق سینما
فيلم نگار
عشق است ...
يادداشت‌هاي پسر سرخوش
نویسنده تنبل
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است
هرج و مرج محض
Absurdly Hard
بخند به روی دنیا
فیلم دونی
Cinema Note
مهر هفتم: ساسان امیرکلالی
طلوع
بی کران
سینماتوگراد
سينما،ترانه



My Link Box

وبلاگستان
لیست وبلاگ‌های به روز شده
بالاترین
دنباله
بلاگ ‌نیوز
بازنگار

قالب و طراحی وبلاگ
گالري قالب وبلاگ
ایران جاوا
پارس تولز

سینمایی
خانه سینما
خانه هنرمندان ایران
سینمای ما
مجله سینما
هنر سازان
سینما روز
بانی فیلم
سینما و دیگر هیچ

تاریخ ایران باستان
فهرست لینک‌ها

سرگرمی و آموزشی
فانتزی
فال تاروت کبیر
سلام زبان
فارسی ساز
واژگان پارسی‌مان

Newsletter





Powered by WebGozar



« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by ParsTools
‍CopyRight © http://innovativemuse.blogfa.com ; Template Edited By : MUSE DESIGN