 دوشنبه 9 دی1387
کتاب کوچه
به جیب آشنا بودن به جیب آشنا بودن. چیزهایی چون فندک و کبریت و پاکت سیگار، که شخص، بدون توجه به اینکه متعلق به او نیست، تنها از سر عادت به جیب خود میگذارد: «کبریت به جیب آشنا است.»
پیرهن یخه حسنی پیرهن مردانه که یقهی آن فاقد برگردان باشد: پیرهنی که جلو آن پوشیده بود و یخهی سهگوش آن با قیطان به دکمهئی که از تکه پارچهی گلولهشدهئی به شانهی راست دوخته شده بود بند میشد.
فرهنگ لغات و ترکیبات شاهنامه
بد اندر خور. ناشایسته، ناسزاوار. ز بیدادگر شاه و از لشگرش / وزان رسمهای بد اندر خورش
خایسک. پتک آهنگران. به پولاد و خایسک آهنگران / فرو برده مسمارهای گران
فرهنگ فارسی عامیانه
با سگ به (یا: توی) جوال رفتن. با اشخاص ناباب درافتادن: «رحمت گفت: شماها فقط بلدید حرف بزنید، پای عمل که میان میآید هرکدامتان توی یک سوراخ میچپید ... حتی حاضر نشدید زیر آن ورقه را امضا کنید ... [مشدی حسن گفت:] مرد حسابی، با سگ که نمیشود توی جوال رفت.»
کُلُفتگویی. عمل کسی که عادت به گفتن سخنهای درشت و کنایههای نیشدار دارد: «زنیکه را مثل اینکه سقّش را از کلفتگویی ورداشتهاند.»
مُفت و پانصد. مفت یا بسیار ارزان، بدون پرداخت پولی یا تحمل زحمتی: «تف، تف! تماشا کن چطور مفت و پانصد زنه را قر زد و حالا هم خودش و رفقاش یک چیزی هم طلبکارند!»
فرهنگ بزرگ سخن
جرثومه ۱. اصل یا منشأ هر چیز بد: اگر همهی آنچه را که دربارهی این زن میگویند، روی هم بریزم، ... جرثومهی تناقضات است. ۲. ریشهی درخت: به شهری از اقاصی بلاد چین درختی بود ... گفتی نهالش از جرثومهی باسقات خلد... آوردهاند.
جماش (JammAsh) دلفریب؛ افسونگر: که برقعیست مرصع به لعل و مروارید / فروگذاشته بر روی شاهد جماش *** ... که با یاران جماش آن دلافروز / به عزم صید بیرون آمد آن روز ۲. مست؛ خمار (چشم): غلام نرگس جماش آن سهی سروم / که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست
چَلیدن ۱. خریدار داشتن: چون بچهی اول بود، نازش میچلید. ۲. لایق بودن، سزاوار بودن؛ برازیدن: عالمی را بکشی ز جفا میچلدت / هرچه خواهی بکن ای شوخ به ما میچلدت ۳. رفتن؛ روان شدن: .../ من خود نمیچلم تو اگر میچلی بچل *** چون ز ستوری به مردمی نشوی / ای پسر و از خری برون نچلی؟
* ضمیمه *
نکته های ویرایش
شروع جمله با حرف ربط "و". برخی در درست بودن این کار تردید دارند، اما گاه در متن پیش میآید و آرایش جملهها طوری است که جملهای را، پس از نقطهی پایان جملهی قبل، باید با "و" آغاز کرد. در چنین مواردی، وقتی "و" را حذف میکنیم، احساس میکنیم جمله چیزی کم دارد. این کلمه نه فقط در آغاز جمله بلکه حتی در آغاز مطلب ظاهر میشود و ما برای آن سند تاریخی داریم. بسیاری از حکایتهای کهن با این عبارت آغاز میشد: و اما راویان اخبار و ...
فرهنگ درست نویسی سخن
در ارتباط با. این عبارت، گرتهبرداری از زبان انگلیسی است. در زبان معیار باید به جای آن در حملههای مختلف از معادلهای مناسب مانند: دربارهی، در مورد، در موضوع، در خصوص، نسبت به، راجع به، به جهت، و ... استفاده کنیم:
نمونهی غیرمعیار: در ارتباط با این موضوع گزارشی تهیه شده است.
نمونهی معیار: دربارهی این موضوع گزارشی تهیه شده است.
| شماره: 13 | بابی گورو |
|