 یکشنبه 6 بهمن1387
- فرهنگ سخن -
خندهخریش ۱. آنکه همه به او بخندند و مسخرهاش کنند؛ مسخره: ای کرده مرا خندهخریش همه کس / ما را ز تو بس جانا ما را ز تو بس. ۲. خندهی استهزاآمیز؛ ریشخند: شهنشهی که زند پاسبان درگه او / ز قدر همت بر تیر چرخ خندهخریش. ۳. خندیدن؛ خنده: چنان بدانم من جای غلغلیجگهش / کجا به مالش اول فتد و به خندهخریش.
دشکام خشمگین یا ناخشنود: او را گردن نهاد آنکه اندر آسمانها و زمین، خوشکام و دشکام، و سوی اوست بازگشتن.
ماماکوکومه دختربچهای که رفتار و گفتارش بیش از سنش باشد و ادای بزرگترها را درمیآورد: چه حرفهای گندهگنده میزند، ماماکوکومه.
- فرهنگ فارسی عامیانه -
قرت و قیامت انبوهی مردم، ازدحام، غوغا : «الان بیا و ببین تهران چه خبر است. از سر و کول هم بالا میروند. قرت و قیامت است.»
اسم شپش کسی منیژه (یا: منیجه) خانم بودن (به لحن تحقیر.) غرور احمقانه داشتن، هیچکس را همشأن خود ندانستن: «دیگر سنده را با نیزه نمیشود زیر دماغش گرفت! اسم شپشش منیجه خانم است!»
- فرهنگ لغات و ترکیبات شاهنامه -
گریغ گریز، فرار. زمانی همی بود در چنگ تیغ / نبد جای پیکار و جای گریغ
ناهار ناآهار، گرسنه، تهی شکم. به نزدیک ایشان سخن خوار بود / سپاهش همه سست و ناهار بود
- کتاب کوچه -
همه برجستند، لاک پشتی هم برجست در سرزنش کسی آرند که تقلیدی بیرویه کند. || مدخل را استاد بهمنیار ضبط کرده است.
- فرهنگ امثال سخن -
گهِ جن خورده است به شوخی به کسی میگویند که پیشگویی او صحیح باشد.
*ضمیمه* - فرهنگ درست نویسی سخن -
ساری / مسری ساری به معنی «سرایت کننده» است. اغلب به جای آن از واژهی «مسری» که کلمهای ساختگی است، استفاده میکنندو در فارسی فصیح برای ادای معنی مذکور بهتر است از واژهی «ساری» استفاده کنیم:
نمونهی غیرمعیار: سوسن علاوه بر کسالت زندگی که ناخوشی عمومی و مسری بود یک ناخوشی دیگر هم داشت.
نمونهی معیار: تمام دندانهای فک اعلی و اسفلم به جز چند دندان که از باد نزله و زکام از بین رفته است سالم و پابرجاست و شما خود میدانید که باد نزله در ولایت آراگون بسیار ساری است.
عدم وجود «عدم» و «وجود» دو کلمهی متضاد هستند و به کار بردن آنها در کنار هم و در معنی «نبودن، نیستی، فقدان» جایز نیست:
نمونهی غیر معیار: عدم وجود آب کافی باعث کاهش محصولات کشاورزی شده است.
نمونهی معیار: نبودن آب کافی باعث کاهش محصولات کشاورزی شده است.
| شماره: 14 | بابی گورو |
|