 جمعه 2 اسفند1387
با وجود آنکه ادبیات ایران از نظر قصهگوئی بسیار غنی است، مشاهده میکنیم که سینمای ایران از این نظر بسیار فقیر است و سال به سال از شمار فیلمهای قصهگو کاسته میشود. اشکال در کجاست؟
الف) وقتی که سیاهباز میخواهد خود را مارتین لوتر کینگ جا بزند!
آزاردهندهترین سینماگران ایران، کارگردانانی هستند که با وجود بیبهره بودن از قریحهی قصهگوئی بر نوشتن فیلمنامهی فیلم خود اصرار میورزند. در فیلمنامههای این کارگردانها قصهای وجود ندارد، یا اگر هم وجود دارد آنقدر مغشوش است که نمیتوان خلاصهی آن را در یک خط تعریف کرد. از همه مصیبتتر و روی اعصابتر آنکه این حضرات به شخصیتهای اصلی خود بلندگو میدهند تا اصول اخلاقی و اندرزهای آنها را به گوش مخاطبان برسانند تا درس بگیرند و همانطور که این فیلمسازان فرمودهاند عمل کنند! وقتی که سیاهباز میخواهد به زور هم که شده خود را مارتین لوتر کینگ جا بزند، نمیدانم باید به حال سینمای ایران خندید یا گریست!
البته این افراد هیچوقت در مقابل انتقادات کم نمیآورند و به هر وسیلهی ممکن فاجعهی تصویری و روایی خود را توجیه میکنند. معمولاً چنین جملاتی ورد زبان آنهاست: منتقدان با من خصومت شخصی دارند! منتقدان میخواهند در فیلم من بازی کنند یا دستیارم شوند! منتقدان از رقیبان سینمائیام خط میگیرند! منتقدان از من سیصدهزار تومان خواستهاند تا فیلمم را تبلیغ کنند!
مضحکتر آنکه این افراد در توجیه ضعفهای بیشمار فیلمنامههایشان صحبت از آگاهانه بودن این ضعفها میکنند! این نوابغ سینما در مصاحبههایشان عنوان میکنند که قصدشان ساخت یک فیلم هنری، آوانگارد، معناگرا یا چیزی از این قبیل بوده است. اگر فیلمهای هنری مشهور را تماشا کرده باشید، حتماً میدانید که این آثار از غنای تصویری بالائی برخوردارند و هر پلان آنها به اندازهی یک رمان حرف برای گفتن دارد، این در حالی است که نوابغ سینمای ایران با وجود ادعای ساخت فیلم هنری، حتی نمیدانند چطور خط فرضی را رعایت کنند یا اینکه پلانی را که طبق نیاز دراماتیک صحنه باید کلوزآپ بگیرند، لانگشات میگیرند!! خلاصه اینکه اگر گزیدهی مصاحبههای این افراد از برنامهی نود پخش شود، مطمئناً بیشتر از مصاحبههای فیروز کریمی موجب انبساط خاطر مخاطبان خواهد شد!
ب) رابطهی معکوس سینمای ایران با قریحهی قصهگوئی
آيا ضعف قصهگویی در سینمای ایران به این خاطر است که فیلمنامهنویسان ایرانی از قواعد قصهگوئی اطلاعی ندارند؟ ترجمهی "داستان" رابرت مککی در سال ۱۳۸۲ منتشر شده است و طی این پنج سال هیچ پیشرفتی در قصهگویی فیلمهای ایرانی به چشم نمیخورد. برخی بر این عقیدهاند که "ایرانیان از قریحهی داستانگویی بیبهرهاند." اما این صرفاً نظر آنهاست و برای خودشان محترم است. تاریخ به ما میگوید که تعداد قصهگوهای ایرانی از دیرباز تاکنون کم نبوده است، اما اینکه چرا اکثر فیلمنامهنویسان ایرانی فاقد قریحهی قصهگویی هستند ریشه در جای دیگری دارد.
ضعف ساختاری سینمای ایران و حضور تهیهکنندگانی که به هر قیمت میخواهند از هزینهی تولید بکاهند از عوامل مهم زوال قصهگویی در سینمای ایران هستند. آنها خیلی کم هزینه میکنند و میدانند پیش از اکران چطور این هزینهی کم را برگردانند! به همین خاطر با کارگردانی که فیلمش نمیفروشد یا فیلمنامهنویسی که قریحهی قصهگوئی ندارد قرارداد میبندند چون میدانند که آنها دستمزد بالائی طلب نمیکنند. به این صورت است که سینمای ایران به واسطهی حضور افراد کوچک، روز به روز کوچکتر میشود تا روزی که دیگر سینمایی نداشته باشیم!
>> البته همهی تهیهکنندگان سینمای ایران چنین نیستند.
امیدوارم اکنون بدانید چرا افرادی که قریحهی قصهگویی دارند، در سینمای ایران جایی ندارند.
| شماره: 16 | بابی گورو |
|