 پنجشنبه 8 اسفند1387
فرهنگ سخن
امتهان (emtehan) خواری؛ ذلت: از سلطان به ضراعت و امتهان، امان خواستند.
پخسیتگی (paxsitegi) غمگینی و افسردگی: در کُه نگری، در تو پخسیتگی درآید، در سبزه و گل نگری، تازگی آید.
قضاقورتکی (qaza qurtaki) (گفتگو) بر حسب پیشآمد و اتفاق؛ بیاساس و بیپایه: این اسب هم قضاقورتکی نصیب من شد. * قضاقورتگی یک چیزی میگوید.
گوزینه (guzine) (گفتگو) (دشنام) (مجاز) شخص بسیار حقیر، فرومایه، و بیعرضه: هرچه به این پسرهی گوزینه میگویم گوش نمیکند * این را باش، گوزینه میخواهد به من کار یاد بدهد.
فرهنگ فارسی عامیانه
خورْدیکِرْدی کاری که فقط خورد و خوراک شخص را تأمین کند و درآمد کافی نداشته باشد: «گفتم: چقدر بهش مزد میدهی؟ قهوهچی گفت: محض گل جمال شما مزد ناخواسته. کار این بابا خوردیکردی است. قرار است یک هفته مهمان ما باشد سه تا پرده بکشد. گران است؟»
ناحیه دَه کنایه از محلهی سابق زنان هرجایی در تهران (مترادف: جفتْ پنج، قلعه، دروازه قزوین، شهر نو)
یک لنگه کفش کسی نوحه خواندن و یکیش سینه زدن کنایه از لباسهای ژنده و پاره به تن داشتن؛ (توسعاً.) بسیار فقیر بودن: «خدیجه ... که وقتی وارد خانهی ما شد یک لنگه کفشش نوحه میخواند و یکیش سینه میزد حالا به من تکبر میفروخت.»
فرهنگ لغات و ترکیبات شاهنامه
دَخش تیره و تاریک: بپوش و بنوش و بناز و ببخش / مکن روز با تاج و با تخت دخش
شادورد تخت شاهی، سریر، اریکه: جهاندار بر شادورد بزرگ / نشسته همه پیکرش میش و گرگ
کتاب کوچه
مفرداتت خوب است، مردهشور ترکیبت را ببرد! تعریض به کسی است که نتیجهای نادرست را مقدماتی نیکو تمهید کرده باشد.
یکی بر آن شد که تنبک زدن را جواز شرعی به دست کند. پس طلبهئی سادهدل را نشان کرد و روزی عبا و قبایی فراهم آورد و با قیافهای ظاهرالصلاح با تنبک کوچکی که زیر عبا پنهان کرده بود نزد او رفت و گفت برای حل مشکلی شرعی مزاحم وی شده است و چون مخاطب از مشکل او پرسید، گفت: ـ میخواستم بدانم که بریدن سر گوسفند از لحاظ شرعی مانع دارد یا خیر.
شیخ گفت: ـ البته که بلامانع است، مؤمن، نمیبینی همهی مسلمین به ذبح و اکل غنم اقدام میکنند؟
رند پرسید: ـ الحال بفرمائید شرع در باب پوست کندن آن چه حکم میکند.
شیخ گفت: ـ آن هم بلامانع است.
پرسید: ـ دباغی کردن آن چهطور؟
شیخ بازگفت: مانعی ندارد. مانعی ندارد.
پرسید: ـ اگر پوست را پس از دباغی روی قطعه چوبی یا سفالینهئی بکشند منع شرعی دارد؟
شیخ که از منظور او سر درنیاورده بود گفت: ـ چرا باید منع شرعی داشته باشد؟
رند بناگاه از جای جست و تنبک را از زیر عبا بیرون آورد و به زدن پرداخت. شیخ که تازه دریافته بود چه فریبی خورده و آن مرد چهگونه توانسته کلمه به کلمه فتوای خلاف شرع نبودن تنبکزنی را از او بستاند به جبران فتوائی که داده بود فریاد زد: ـ مؤمن، مفرداتات خوب بود اما مردهشور ترکیبت را ببرد!
واژهی پیشنهادی
رویدادگاه مکان و یا زمان وقوع چیزی
ترکیبهای بیگانه را از نگارش پارسی بزداییم
نادرست: من حیث المجموع درست: روی هم رفته
 | شماره: 19 | میوز خلاق (بابی) |
|