 جمعه 21 فروردین1388
فرهنگ سخن
احمدا [عر.فا] (اِ.) (ادبی) شعر یا نثر متوسط و گاه سستی که معمولاً مایههایی از طنز، هزل، و مطایبه در آن وجود دارد: این احمداها چیست که این شاعر جلو شاه میخوانَد؟ (مستوفی ۱/۶۳) احمدای سیداشرف خوب بود / احمدا گفتن از او مطلوب بود (بهار ۱۰۳۰)
پاشنگ pãšang (اِ.) (قد.) (گیاهی) خوشهی انگور: آن سگ ملعون برفت، این سِند را از خویشتن / تخم را مانند پاشنگ ایدرش برجای ماند. (منجیک: صحاح ۱۹۴)
ویترای vitrãy [فر.: vitrail] (اِ.) ۱. نوعی نقاشی بر روی شیشه با استفاده از رنگ خمیری یا رنگ روغن ۲. شیشهای که بر روی آن با رنگ روغن یا رنگ خمیری شکل نقاشی کرده باشند. ۳. تصویری متشکل از قطعات شیشهای رنگی.
فرهنگ فارسی عامیانه
بر ما مگوزید. (صفت.) دارای ظاهر آمرانهی پرمدعا و متفرعن، که بیجهت خود را برتر از دیگران شمارد و به آنها فخر فروشد: « یک شب مردم خوابیدند و ... صبح که پا شدند خدا یک پادشاهِ قَدَر قدرتِ بر ما مگوزید ِ تمام عیار که با نیزهی دهذرعی نمیشد سنده زیر دماغش گرفت بهشان عطا کرد.» (توپ مرواری، 8)
قلیه انتظاری. (به لحن طنز.) انتظار بیصبرانه و غالباً طولانی : «بعد از مدتها قلیه انتظاری، امروز کاغذ بلندبالایت ... واصل شد.» (نامههای هدایت، ۱۲۴)
فرهنگ لغات و ترکیبات شاهنامه
درمگان. مسکوک نقره. که آمد یکی مرد بازارگان / درمگان فروشد به دینارگان.
پرنگار. سفسطی، خوشظاهر بدباطن. به هر کار چربی به کار آوری / سخنها چنین پرنگار آوری.
کتاب کوچه
تموم شد و تموم شد / گربه زنِ عَموم شد! عموم=عمویم || قصیه به صورت خوشایندی پایان یافت. || مدخل را معمولاً در پایان اموری چون بند اندازانِ عروس که کاری دردناک است حاضرانِ در جلسه متفقاً خوانده کف میزنند.
فرهنگ امثال سخن
مرغ کاو ناخورده است آب زلال / اندر آب شور دارد پر و بال. (مولوی 3/39) کسانی که فهم و درک ناقصی از دنیا دارند غالباً به دست خود باعث محرومیت خود میشوند.
ضمیمه - -
فرهنگ درستنویسی سخن
تنها ویژهی «تنها» گاهی در معنی «فقط» به کار میرود و بیانگر اختصاص است. در این صورت نباید آن را با کلمههایی مانند: ویژهی، مختص ِ، مخصوص ِ، منحصر به، اختصاص به و ... به کار بُرد:
نمونهی غیرمعیار: این اتاق تنها مخصوص شماست.
نمونهی معیار: این اتاق مخصوص شماست.
نمونهی معیار: این اتاق تنها برای شماست.
 | شماره: 23 | میوز خلاق (بابی) |
|