 یکشنبه 11 بهمن1388
کــتــاب کــوچــه
هر کی صنّار طلب داره بیاد [یا بره] سِه شِـی بگیره!
این کار را علیرغم انتظارات دیگران انجام خواهم داد. مجبور نیستم در این کار عرف و عادات بیمعنی را رعایت کنم. در کار خودم آزادم و ناگزیر از تبعیت کسی نیستم: «آقاجان! مردکه یالقوزه، دلش خواسته با کلفت خونهاش ازدواج کنه. خودش میدونه. هر کی صنار طلب داره بره سه شی بگیره!» || سه شاهی سش شی seššey نیز تلفظ میشود
فـــرهـــنگ ســخــن
مندیل mandil [عر.:مِندیل] (اِ.) ۱. عمامه: متولیباشی چنان تعظیمی تحویل داد که چیزی نمانده بود مندیلش به زمین بیفتد. (جمالزاده۱۱ ۱۲۶) ز آنجا شرر افتاد به خلوتگه خوابم / مندیل و ردا، خرقه و شال کمرم سوخت (یغما: از صبا تا نیما ۱/۱۲۴) منم آن کس که در سخن شاید / موزهی من زمانه را مندیل. (انوری۱ ۳۰۱) ۲. (قد.) دستمال: این عجب نیست که گوهری را در حقهای غلیظ کرده باشند و در مندیل سیاه پیچیده ... . (شمس تبریزی۱ ۱/۸۳) ۳. (قد.) لنگ: طاس و مندیل و گِل از آلتون بگیر / تا به گرمابه رَویم ای ناگزیر. (مولوی۱ ۲/۱۷۴)
فــرهــنــگ فـــارســی عــامــیـانه
کوتوله واویلا. بسیار قدکوتاه و بدریخت: «مردهای این خانواده همهشان قد کوتاهاند. تقریباً میشود گفت که کوتولهاند. برای همین است که همهشان مایلاند زنی که میگیرند قدبلند باشد ... [ولی] بچهها همان جور کوتوله واویلا از آب در میآیند.» (پابرهنهها، ۱۰۴)
فــــرهــنــگ کــنــایــات سخن
دستِ شکسته زیر سر کسی داشتن سرّی نزد او داشتن چنانکه افشای آن موجب رسوایی و دردسر شود: لازم بود که شر این شریک را ... زودتر از سر خودش بکند که کسی نباشد که دست شکستهای زیر سر او داشته باشد. (مستوفی ۳/۲۶۹)
فــرهــنـگ امـــثـــال ســخــن
تفنگ حسنموسی هم نزد.
هیچ حیله یا تدبیری کارساز نشد. || تفنگ حسنموسی: نوعی تفنگ خوشساخت قدیمی.
فـــرهــنـگ لــغــات و تــرکــیـبـات شـــاهنامه
ریمن. مکار، حیلهباز، محیل، (شاید مخفف ریو + من). همه گرد بر گرد ما دشمن است / جهانی پر از مردم ریمن است.
آوای نـــامهـا از ایــرانزمــیـن (پـری زنـگـنـه)
ایمانیس Imānis (مذکر) بهشت سومریان که در خلیجفارس واقع شده و به عنوان مکانی که خورشید از آن سر برمیآورد شناخته میشد. برخی دیگر آنجا را سرزمین زندگان مینامیدند.
غـــلــط نـنـویـسـیـم
تهویهی هوا تهویه خود به معنای «عوض کردن هوا» یا «هوا دادن» است و نیاز به کلمهی هوا ندارد. بنابراین ترکیب تهویهی هوا حشو است و بهتر است که از استعمال «هوا» همراه آن خودداری شود. به جای «دستگاه تهویهی هوا» میتوان به سادگی گفت: «دستگاه تهویه». (تهویه در لغتنامههای عربی نیامده و ظاهراً از ساختههای فارسیزبانان است.)
| شماره: 37 | بابی گورو |
|