 دوشنبه 3 اسفند1388
کــتــاب کــوچــه
آینهی دق
١) آینههای مواج یا مقعّر یا محدّبی که در نمایشگاهها یا تفریحگاهها میگذارند و کسی که در برابر آن میایستد خود را به اشکال عجیب و غریب مشاهده میکند: گاه با شکم بسیار برآمده و هیکل خپله و دهانگشاد و چشمهای تنگ، گاه با اندام بسیار باریک و دراز و سروپای سخت بزرگ و بیتناسبع و جز اینها ....
٢) آینهی کدر و ناصافی که شخص بیخبر، با مشاهدهی چهرهی خود در آن، از سلامت خویش مأیوس میشود. || در افسانهها هست که نامادری، چنین آینهئی در اختیار دختر شوهر زیباروی خود میگذارد و با وسوسههای مداوم سبب میشود که دخترک به مسلول بودن خود اعتقاد یابد و رفته رفته به تلقین نامادری و با مشاهدهی رخسار خود در آن آینه، یکسره بیمار شود و نامادری به نیّت ناپاک خود که رهائی از وجود اوست نائل آید.
٣) کنایه از شخص عبوس و کجخلق و بیحوصله است که دیدارش سبب دلتنگی باشد.
٤) کنایه از کسی است که نفس ِ شوم و نامبارکش سبب ناخوشی و ناخوشدلی و ناشادی دیگران میشود. || آن که همه گاه چنتهئی از اخبار ناخوشایند و تلخ با خود دارد. ـآن که همیشه در دیگران زشتی و بیماری میبیند.
فـــرهـــنگ ســخــن
سوسری susari (اِ.) (جانوری) سوسک حمام.
فــرهــنــگ فـــارســی عــامــیـانه
میرزا قشمشم. (به لحن تحقیر و استهزا.) شخص لوس و جلفی که دماغ خود را بالا بگیرد و خود را بزرگتر از آنچه هست جلوه دهد.
فــرهــنـگ لــــغـــات عـــامـیـانـه
دم سیخ کردن: مُردن، سقط شدن (با لحن تحقیر و توهین یا مزاح و شوخی)گویند: فلانکس هم که پریروزها دم سیخ کرد!
فــــرهــنــگ کــنــایــات سخن
مخ کسی جوش آمدن ١. خسته شدن فکر و ذهن او بر اثر پرسیدن سؤالات گوناگون از او یا مواجه شدن او با امری عجیبوغریب: تعداد سؤالها آنقدر زیاد بود که مخم جوش آمد. ٢. عصبانی شدن او: باز مخش جوش آمده به همه میپرد.
فــرهــنـگ امـــثـــال ســخــن
تغاری بشکند ماستی بریزد / شود دنیا به کام کاسهلیسان.
هنگامی گفته میشود که بخواهند کامروایی فرومایگان را از پیش آمدن انقلاب یا رویدادی اجتماعی بیان کنند.
فـــرهــنـگ لــغــات و تــرکــیـبـات شـــاهنامه
دَبوس. گرز آهنی، عمود. ز باد دبوس تو کوه بلند / شود خاک نعل سر افشان کمند.
آوای نـــامهـا از ایــرانزمــیـن (پـری زنـگـنـه)
نائیریکا Nāiirikā (مؤنث) بانو؛ صورت مؤنث واژهی «نر» که به معنی مذکر است و صفات مثبتی چون پهلوانی و نیرومندی از آن مورد نظر است. در اوستا، برای بانوان پارسای شوهر کرده به کار برده شده، به معنی زن نیکوکار و یزدان پرست.
غـــلــط نـنـویـسـیـم
به بهانهی در یکی دو دههی اخیر، ظاهراً به سبب اصرار بر استعمال واژههای فارسی به جای عربی، همه جا در مطبوعات و در رادیو و تلویزیون (ولی نه در زبان روزمره) رسم شده است که به جای به مناسبتِ بگویند به بهانهی، مثلاً در این جمله که در مجلّهای ادبی آمده است: «خبرنگار ما به بهانهی برگزاری اولین نمایشگاه بینالمللی کتاب در تهران مقالهای نوشته است.»
معنای صحیح بهانه چنین است: «توسّل به علّتی آشکار ولی دروغین برای رسیدن به مقصودی پنهانی». مثلاً زنی از شوهرش مینالد که «خاموشی برق را بهانه کرد تا از خانه بیرون برود». یعنی شوهر مقصودی پنهانی (بیرون رفتن از خانه) داشته و دنبال فرصت میگشته و همین که فرصت دست داده (خاموش شدن برق) از آن استفاده کرده است، ولی مسلّماً علت حقیقی ِ رفتار او این نبوده است. مثال دیگر: میدانیم که معاویه به طلب انتقام خون عثمان به جنگ با علی (ع) برخاست. سعید بن قیس، از یاران علی (ع)، نزد او رفت و گفت: «یا معاویه، مردمان دانند که تو خون عثمان را طلب نمیکنی و لیکن بدین بهانه امارت خویش درست میکنیو هیچ سببی نیافتی که عامهی مردم را بر خویشتن گرد آری مگر حدیث خون عثمان» (تاریخنامهی طبری، ٦٤٢). پس طلب خون عثمان برای معاویه علتی ظاهری و دروغین بود که با توسّل به آن میخواست به هدف پنهانی خود، یعنی حکومت بر مسلمانان، دست یابد.
بر این اساس، مراد از جملهای که در آن مجلهی ادبی آمده است فقط میتواند این باشد: «برگزاری اولیم نمایشگاه بینالمللی کتاب در تهران برای خبرنگار ما علّتی دروغین است که او آن را دستاویز کرده و مقالهای نوشته است تا مقصود دیگی را که پنهان است برآورده کند»! همچنین وقتی مجلّهی معتبری یکی از شمارههای خود را به حافظ تخصیص میدهد و با عنوان درشت مینویسد: «به بهانهی ششصدمین سالگرد درگذشت حافظ» تنها این معنی را میرساند که «ما به حافظ کاری نداریم، فقط ششصدمین سالگرد درگذشت او را بهانه کردهایم تا به هدف پوشیدهی خودمان برسیم»!
به بهانهی هرگز نمیتواند جانشین به مناسبت ِ شود و باید از استعمال آن به این معنی پرهیز کرد.
| شماره: 41 | بابی گورو |
|