 پنجشنبه 20 اسفند1388
چرا "آواتار" برندهی اسکارهای بهترین فیلم و بهترین کارگردانی نشد؟
۱.
آنچه که بحث اصلی بخش یکم "نگاهی به آواتار" را تشکیل میدهد، اغماض برخی از منتقدان و اعضای بلندپایهی آکادمی به "آواتار" شاهکار تازهی سینمای جهان است. دستاوردهایی که "آواتار" در زمینهی بازیگری، کارگردانی، فیلمبرداری و جلوههای ویژه داشت برای علاقهمندان سینما خیرهکننده و حیرتآور و برای "برخی از منتقدان و اعضای بلندپایهی آکادمی" ترسناک بود. آنها در گذشته نیز وحشت خود را از CGI نشان داده بودند ـ وقتی که اندی سرکیس را برای ایفای نقش گالوم در "ارباب حلقهها" حتی شایستهی نامزدی اسکار نیز ندانستند. سرکیس چنان به شخصیت گالوم جان بخشید و چنان آن را بینقص بازی کرد که "گالوم" را به یکی از جذابترین شخصیتهای تاریخ سینما تبدیل کرد. اما تمام هنر او را به حساب تکنیک موشن کپچر گذاشتند و ذرهای برای تلاشهای سرکیس ارزش قائل نشدند. اما جیمز کامرون نابغه ارزش این تکنیک را به خوبی دریافته بود. او در خلق ناویها این تکنیک را به کار برد و تکمیلتر کرد. زو سالدانا نیز تمام وجود خویش را برای جان بخشیدن به "نایتیری" صرف کرد و بازی فوقالعادهای ارائه داد. اما او نیز با بیتوجهی آکادمی روبرو شد ـ بسیاری از اعضای بازیگر آکادمی از موشن کپچر میهراسند، چون گمان میکنند این تکنیک، سرانجام موجب بیکاری آنها خواهد شد! منتقدانی هم که با این اعضا رابطه دارند، با درک نگرانی آنها چون نتوانستند از نظر کارگردانی ایرادی به فیلم بگیرند، با استفاده از برخی حفرههای داستانی موجود ـ که به دلیل حذف چهل دقیقه از زمان فیلم ایجاد شده هرچه دل تنگشان خواست دربارهی فیلمنامهی این فیلم نوشتند ـ این حفرهها در فیلمنامهی کامل "آواتار" وجود ندارند(لینک دانلود فیلمنامه) . در حالی که این منتقدان ـ برخلاف منتقدان کشورهای دیگر که دسترسی کمتری به منابع دارند ـ میدانستند کامرون به طرز استادانهای الگوهای اسطورهای سفر قهرمان کمبل، وولگر و پراپ را در هم آمیخته و الگوی جدیدی را ارائه کرده است، و با اینکه میدانستند کامرون با استفاده از الگوی رایج "X meets Y" فقط خط قصههای "پوکاهونتاس" و "با گرگها میرقصد" را به خلاقانهترین شکل ممکن ترکیب کرده است و با افزودن جزئیات نو و بکر به آن، و ایجاد لایههای متعدد همچون "استعمارستیزی" و "تقابل مادر ـ خدا و جبرئیل" داستانی نو و منحصر به فرد خلق کرده است آن یاوهها را نوشتند. به دلایلی که شمردم، حتی این فیلمنامه به دلیل نوآوریهایش و استفادهی خلاقانه از برخی خطوط داستانی آشنا و ترسیم جزئیاتی بیمانند در تاریخ سینما باید نامزد دریافت اسکار میشد. اما ... دو دسته از منتقدان را هیچوقت نمیتوان قانع کرد: مغرضها که قلمشان تحت فرمان دوستان و اربابان سینماگرشان است، و نادانانها که از فرط نادانی به مخالفت با چیزی میپردازند.
جیمز کامرون در "آواتار" به اعتلای سینما میاندیشد و به اینکه فیلمی بسازد که نقطهی عطفی در تاریخ سینما باشد و مسیر تازهای را در عرصهی فیلمسازی بگشاید. او آنقدر متواضع بود که حتی وقتی همسر سابقش با بازی ناجوانمردانه و کمکهای پشت پرده برندهی اسکار شد، به او تبریک گفت و در آغوشش کشید. اما اعضای آکادمی و منتقدان وابسته به آنها تنها به اعتلای خود میاندیشند. آنها واهمه داشتند که با اعطای اسکار به "آواتار" فیلمسازان دیگری گام در مسیری که کامرون پیموده بگذارند و سینما به طور کامل عوض شود. بنابراین، به "هرت لاکر" اسکار دادند که در هیچ زمینهای هیچ دستاوردی برای صنعت ـ هنر سینما نداشت و وقتی که اکران شد، به اندازهی الان با سروصدا و استقبال روبرو نشده بود.
۲.
اما شکست "آواتار" در مراسم اسکار امسال دلایل دیگری نیز داشت. نیکلاس چارتیر با استفاده از روابط دوستانهی خود و شرکایش با اعضای رأیدهندهی آکادمی، با ارسال ایمیل به آنها درخواست کرد که به جای "آواتار" به "هرت لاکر" رأی دهند. آنها نیز رویش را زمین نینداختند! اما بعد از رسانهای شدن ماجرا، بالاجبار به منع کردن او از حضور در مراسم تن دادند. زیرا کاری که چارتیر انجام داد، علاوه بر غیراخلاقی بودن، مغایر با قوانین آکادمی بود. به همین خاطر، لازم بود آکادمی آرا را ـ دستکم در شاخههای بهترین فیلم و بهترین کارگردان ـ باطل کند. در هر انتخاباتی که تقلب در آن محرز است، آرا باید باطل و رأیگیری دوباره انجام شود اما مسئولان آکادمی وقعی به این قانون ننهادند و به منع کردن حضور چارتیر اکتفا کردند! چرا؟ به دلیل ترس از آیندهای که "آواتار" برای سینمای جهان ترسیم کرده و دلایلی که در ادامه مطرح میشوند، ایمیلهای نیکلاس چارتیر فقط هُل کوچکی بود تا آنها را به انتخاب "هرت لاکر" سوق دهد.
۳.
دلیل دیگر، نگاه ضد استعماری جیمز کامرون و ملامتی است که او متوجه ارتش آمریکا کرده: ارتشی که سابقاً سرخپوستها را قتلعام کرد و اکنون در جای جای دنیا، بیشتر از آنکه تروریستها را معدوم کند مردی عادی و بیگناه را به قتل میرساند. بگذارید ابتدا گزیدهای از مصاحبه با جیمز کامرون را بخوانیم که در شمارهی سی و نهم مجلهی ٢٤ منتشر شده است و بعد این بحث را ادامه دهیم:
کامرون: ... یک اشاره به جنگ عراق و امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه، خشم افراد زیادی را در این کشور برمیانگیزد اما همین کار در یک بافت عملی ـ خیالی، یعنی وقتی در سطح استعاری انجام میگیرد، باعث میشود که مردم با قصه پیش بروند و پیش از آنکه متوجه شوند با شوق و ذوق از عراقیها حمایت میکردهاند، فیلم تمام میشود ... کار من در آواتار ـ ضمناً آواتار مدتی پیش از جنگ اول عراق نوشته شد ـ بیشتر در پاسخ به نوعی از تاریخ بشر به طور کلی بود. نوعی از تاریخ بشر که افرادی که با برتری تکنیکی یا نظامی اقوام ناتوانتر را نابود میکرده اند، آن را با خون نوشتهاند. این چیزی است که در روم جریان داشت، در یونان اتفاق افتاد و در چین و در هر جای دیگر، شما بگویید ـ اسم امپراتوری خودتان را جایگزین کنید ... خود من عاشق تاریخم و فکر میکنم با استفاده از شیوهی علمی ـ خیالی میشود تاریخ را هیجانانگیز کرد؛ با قرار دادن آن در آینده و بردن مخاطب به سیارهای جدید و نمایش همان کثافتی که ٢٠٠٠ سال است در اینجا جریان دارد و ناگهان بافت و چهرهی جدیدی پیدا کرده و حالا مردم به آن توجه میکنند ... میشود آنها را به سالن سینما کشاند تا شاهد این باشند که چطور نژاد شبهانسان ناوی در سیاره جنگلی پاندورا به خاطر ماده معدنی گرانبهای دسترسیناپذیری قتلعام میشوند. این همان داستان لعنتی است دیگر، میدانید؟
جیمز کامرون در این فیلم با استعارههای تصویری گوناگون، به ملامت ارتش ایالات متحده و تقبیح کشتار اقوام ناتوان همچون سرخپوستها پرداخته است. او در این فیلم نشان میدهد که همین اقوام ناتوان، با تکیه بر خود و اتحاد با زیستبوم خویش چگونه میتوانند ارتش تا دندان مسلح آمریکا را شکست دهند. طبیعتاً این مفاهیم برای اعضای آکادمی و اسپانسرهای آنها که متوجه عمق و پیچیدگی داستان "آواتار" شدهاند گران آمده است. آنها تعصب خاصی به ارتش کشورشان دارند و آن را شکستناپذیر میدانند. بنابراین، وقتی مشاهده میکنند که ناویهای بدوی ارتش تا دندان مسلحشان را به خفتبارترین شکل ممکن شکست میدهند و اینکه رهبری ناویها بر عهدهی یک افلیج آمریکایی است که علیه کشور خویش میجنگد، دچار خشم جنونآمیزی میشوند و باید به گونهای تحقیر خود را با تحقیر "آواتار" در مراسم اسکار جبران کنند و به نوعی به کامرون بفهمانند که ما پادشاه جهانیم و نه تو! مائیم که اگر نخواهیم تو نمیتوانی اسکارها را درو کنی و از فرط هیجان فریاد بزنی: من پادشاه جهانم!
دستکم پیش از روی کار آمدن اوباما، هالیوودیها ظاهراً به سیاستهای جنگطلبانه معترض بودند. حتی در دورههای پیشین مراسم اسکار شاهد اعتراض مستندسازانی همچون مایکل مور به سیاستهای مذکور بودیم و ظاهراً هالیوودیهایی که با مایکل مور همسو بودند، تعدادشان کم نبود. در رقابتهای اسکار امسال دو فیلم شانسهای اصلی دریافت مجسمهی طلایی بودند: فیلم ضد جنگ و استعمارگری "آواتار" و فیلم ستاینده و توجیهگر جنگ و استعمارگری "هرت لاکر". با توجه به اینکه هالیوودیها ظاهراً به سیاستهای جنگطلبانه معترض بودند و اعضای آکادمی در انتخاب خود معمولاً عمیق بودن فیلم را مدنظر داشتند، انتظار میرفت که کامرون بار دیگر برندهی اسکار باشد اما در کمال تعجب، اعضای آکادمی به ستایش و توجیه جنگ و استعمارگری رأی دادند: "هرت لاکر" ـ فیلمی که نشان میدهد در حضور سنگین ارتش آمریکا تروریستها آزادانه و بیگزند بین عراق و برخی کشورهای همسایه در رفت و آمدند، و ارتش آمریکا به اسم مبارزه با تروریسم بیشتر مردم بیگناه عراق را به گلوله میبندد. کاترین بیگلو و طرفداران "هرت لاکر" در حالی این عمل سبعانه را ـ که از نظر زشتی فرقی با قتلعام ارامنه توسط عثمانیهای خونخوار ندارد ـ توجیه میکند که آزاد گذاشتن تروریستها و کشتن مردم بیدفاع به جای آن اصلاً طبق هیچ اصول اخلاقی و انسانی توجیهپذیر نیست.
۴.
دلیل پایانی، "پایان دنیا" و تقدیس "مادر ـ خدا" است. عدهای پریشانحال بر طبل ٢٠١٢ میکوبند و اعتقاد دارند که این سال، سال پایانی دنیاست. اما جیمز کامرون با رد ادعای آنها، سال وقوع حوادث فیلمش را ٢١٥٤ قرار داده است. یعنی اینکه انسانها همچنان روی زمین سکونت دارند و بر خلاف گفتهی مذاهب و اساطیر، پایان دنیا هم در کار نیست. کامرون در "آواتار" به شدت به تقدیس “مادر ـ خدا” پرداخته است. ایزدبانوی آسمانی که طبق باورهای کهن، آفریدگار همه چیز است و پیش از آنکه خدایان به سردستگی مردوخ او را شکست دهند، مورد پرستش اقوام بشر قرار داشت. اما دیری نپایید که خدایان نیز از جبرئیل شکست خوردند و آئین خداپرستی روی این کرهی خاکی رواج یافت. اگر فرض را بر این بگذاریم که سربازهای آمریکایی این فیلم همچنان معتقد به مسیح هستند، به فراست میتوان دریافت که کامرون علاوه بر استعمار،در لایههای پنهانی فیلمش ـ که نگاههای سطحیگرا قادر به تشخیص آن نیستند ـ تقابل مسیح و مادر ـ خدا را نیز مدنظر داشته است. پیروان مسیح بر طبل مرگ و ویرانی طبیعت میکوبند و پیروان "مادر ـ خدا" بر طبل زندگی و احترام به طبیعت. کامرون در این فیلم شکست ارتش آمریکا را به دست ارتش "مادر ـ خدا" متشکل از ناویها و دیگر موجودات پاندورا به تصویر میکشد. طبیعی است که مسیحیان افراطی از شکست قوای مسیح جنگجو در مقابل "مادر ـ خدا" خشمگین شدهاند. آنها آموختهاند که سپاهیان مسیح از کشتهی کافران (غیر مسیحیها) پشتهها خواهند ساخت و جیمز کامرون در فیلمش خلاف این امر را نشان میدهد. ضیافت پیروزی "مادر ـ خدا" بر "مسیح" و همتایان او چنان باشکوه بود که جهانیان استقبال بیحدوحصری از آن کردند. یهودیان به دلیل متعادل بودنشان بعضاً "آواتار" و دستاوردهای بیشمارش را ستودند، اما مسیحیان افراطی که جز به پایان دنیا و نابودی آن به دست خود نمیاندیشند، چنان از شکوه و عظمت "آواتار" به خشم آمدند که در مراسم اسکار، ترجیح دادند به فیلم کوچک اما جنگطلبانهی "هرت لاکر" اسکار بدهند.
بیشک جیمز کامرون پیروز واقعی مراسم اسکار و تاریخ دنیای سینما بود. او توانست با "آواتار" موهبت خدایان را از چنگال پیروان اهریمن واقعی بیرون بکشد و آن را جهت تقدیس "مادر ـ خدا" به کار بگیرد.
...
آکادمی در هشتاد و دومین دورهی مراسم اسکار هم اخلاق را باخت و هم وجوه صنعتی و هنری سینما را زیر پا گذاشت: وجه صنعتی سینما با زیر پا گذاشتن اسکار و وجه هنری با نادیده گرفتن بازی فوقالعادهی مریل استریپ و در عوض، اعطای اسکار به بدترین بازیگر سال،ساندرا بولاک ـ حتی اهل فن هم معترف بودند که بازی بولاک در حد نامزدی اسکار هم نبود ـ او یک بازی معمولی را ارائه داد که البته خیلی بهتر از نقشآفرینیاش در "همه چیز درباره استیو" بود! در اسکاری که بهترین بازیگر زنش ساندرا بولاک باشد، هیچ جای تعجبی وجود ندارد که بهترین فیلمش "هرت لاکر" و بهترین کارگردانش "کاترین بیگلو" باشد!
| شماره: 45 | بابی گورو |
|