 سه شنبه 25 اسفند1388
کارل ایگلسیاس
ترجمه: میوز خلاق
دو. داستانگوی مادرزاد بودن
ما فقط به یه چیز علاقه داریم: میتونی قصه بگی، بارت؟ میتونی ما رو بخندونی، میتونی اشکمونو دربیاری، میتونی وادارمون کنی که بخوایم از خوشحالی یهو بزنیم زیر آواز؟
ـ بارتون فینک، اثر اتان و جوئل کوئن
معمولاً میل به نوشتن فیلمهای سینمایی یا داستان نه تنها مستلزم توانایی داستانگویی است ـ چه تا اندازهای فطری باشد و چه از طریق تجربه، مطالعه، و تماشای فیلمهای سینمایی به دست آمده باشد ـ بلکه عشق شدیدی به هر نوع داستانی را نیز میطلبد. اما تکرار میکنم که این ویژگی بسیار مهمی است که در نویسندگان بلندپرواز امروزی اغلب گمشده است. فیلمنامهنویسان مشغول به کار، به همهی داستانها، خوب و بد، اعتیاد بیپایانی دارند. آنها ترغیب میشوند که مخاطب را اسیر کنند، و کارهایشان این را نشان میدهد.
رابین سویکورد١: نویسندگان از نوعی ذهن برخوردارند که داستان را به شیوهای روایت میکند که دارای شروع، میان، و پایان است. آنها علت و معلول را مورد توجه قرار میدهند به این معنی که چون این اتفاق افتاده، آن اتفاق دیگر در حال وقوع است. آنها انواعی از ویژگیها هستند که در ذهن سازندهی درام گرد میآیند. اشخاصی که برای این کار ذاتاً انعطافپذیری ندارند، برای درک درست آنچه که نویسندگان انجام میدهد با مشکلات بسیاری روبرو میشوند. برای اشخاصی که میگویند: "همیشه خواستهام نویسنده باشم" گفتن این جمله سادهتر از آن است که در عمل برای خلق واقعیتی جایگزین تلاش کنند، و بالاخره درک میکنند که ایفای نقش خدا چقدر سخت است.
نسخه پیدیاف
١ ـ Robin Swicord
| شماره: 48 | بابی گورو |
|