 پنجشنبه 12 فروردین1389
اولین «واژگان ماه» در سال نو همانطور که در ادامه ملاحظه خواهید کرد، با موارد قبلی کاملاً متفاوت است.
فرقه اسماعیلیه ـ مارشال ک.س. هاجسن
اساسین (حشیشیین)
در اینکه این نام، از چه ریشه و اصلی است حدسهای بسیار زده اند و به همان نسبت، تاریخها و سرگذشتهای مختلفی برای این گروه عرضه داشتهاند. از این رو هنگامی که یک قرن و نیم پیش، دوساسی به یقین دریافت که صورت عربی این نام، «حشیشیه» یا «حشیشیین» است، قدم بزرگی در راه کشف مطلب برداشت ... هنگامی که دوساسی معنای کلمه را یافت، اعتراف کرد که اصل و علت اطلاق آن به نزاریان، هنوز حدسی است. اما جرأت به خرج داد و نظریهای در سبب اطلاق این نام به نزاریان اظهار داشت. دوساسی، پیشاپیش احتمالی داد که از آن زمان تا به حال دانشمندان بسیاری آن را تکرار کردهاند. احتمال وی آن بود که حشیش را برای این استعمال میکردهاند که در فداییان جنون بیپروایی به وجود آورند، جنونی که لازمهی چنان جنایات موحشی در ملاءعام بوده است. با آنکه حشیش را چون با ادویهی دیگر بیامیزند ترکیبی به دست میدهد که میتواند آدمی را تا سرحد جنون بکشاند، ولی ضرورت کمین کردنهای صبورانه و طولانی و دقت در نگهداشتن فرصت و زمان مقرر، نظریهی استعمال هرگونه دارویی را که تحریک آنی داشته باشد مردود میسازد. همین ملاحظات نظریهی استعمال مداوم حشیش را هم که بدان مناسبت نزاریان را حشیشیین نامیده باشند بیاعتبار میسازد. زیرا حشیش مادهای است ضعفآور و ناتوانکننده ... نام حشیشه نه تنها بر یک عادت زشت و پلید دلالت دارد بلکه به مشابهت آنکه ممکن است بر اثر استعمال دارو انسانی به شیر خشمگین مبدل شود، بر نزاریه اطلاق شده است. این مشابهت ممکن است بر اثر تمایل ناموجه به اینکه فداییان را به راستی محرک میخوراندند تقویت شده باشد. ما اطلاع داریم که این وجه تسمیه خاصه در شام رواج داشته است. اما حتی در آنجا بیشتر نویسندگان و مؤلفان مبرز و دقیق از استعمال آن خودداری کردهاند؛ با آنکه در مآخذ نویسندهی معروف ابوشامه، این واژه وجود دارد. در رسالهی «هدایة الآمریة» نیز فقط در بخش دوم که جنبهی جدلی شدیدی دارد این نام آمده است. احتمال میتوان داد که این نام یک اصطلاح مشهور محلی بوده است و از این رو مخصوصاً مسیحیان و یهودیان که اطلاعاتشان دربارهی این فرقه مأخوذ از روایات و اخبار شفاهی بوده است،آن را به کار گرفتهاند.
... مردی اسماعیل نام، در عهد حکمرانی ظاهر خلیفهی فاطمی پیش از عهد نزار، در طرابلس فرود میاید ... و در آنجا باغ بزرگی میسازد؛ در وسط آن عشرتخانهای چهار اشکوبه بنا مینهد؛ پنجرههای این خانه را به نقش کواکب آراستهاند و اتاقهایش پر از وسایل تجمل و لهو و لعب است. دختران و پسران زیباروی با لباسهای پرنقشونگار بدین خانه اندرند. باغ را به انواع درختان میوه و گیاهان و گلهای قشنگ آراسته و حیوانات رعنا و دلکشی چون آهو و غزال را در آن رها ساختهاند. و اسماعیل از این باغ تا سکونتگاه خود نقبی زده است. در خانهی خود از مردمانی که فریفتهی دست گشاده و سخاوت وی گشتهاند پذیرایی میکند. و چون غروب فرا میرسد، تنی چند را برمیگزیند و به کناری میکشد، و ... سپس دارویی به آنها مینوشاند که بیهوش گردند. چون بیهوش گشتند، از راه نقب بدان باغشان میبرد؛ و آنها چون چشم میگشایند میپندارند که در خوابند، و این رؤیایی است که بر آنها افتاده است، و این باغ که میبینند باغ بهشت است، و این غرفههای دلپسند جایگاه آنان. اما هنگامی که دیگر بار بیهوششان میسازند و به خانهی اسماعیل باز میآورند، اسماعیل به آنها میگوید که آنچه دیدهآند، خواب نبوده، بلکه معجزهی ... بوده است؛ و اکنون اگر آنها، این راز را پنهان دارند و کمر به خدمت او دربندند، شک نیست که آن جایگاههای زیبا را که در بهشت دیدهاند، جاودانه بدانها خواهند داد ... مارکوپولو ضمن سیاحت خویش، داستانی نظیر این داستان شنیده است، و آن، قضیهی باغ شگرف و سحرآمیزی است که شیخ الجبل (حسن صباح) جوانان خفته را بدانجا میبرد، و آنها چون چشم برمیگشادند، گمان میبردند که در باغ بهشتاند، و بدین طریق طوق فرمانبرداری او را به گردن میافکندند و اسباب هوسهای او میشدند. «دوساسی» با اتکا به داستان مارکوپولو، حدس میزند که حشیش، با آنکه در این داستانها صریحاً از آن ذکر نشده است، در آن زمان، جزء کالاهای مخفی رؤسای نزاری بوده است. و از آن برای تحریک اذهان فداییان، در فرو رفتن به رؤیاهای خوش بهشت، سود میجستهاند. بر اثر این خوابهای طلایی، فداییان حاضر میشدند به کارهای هلاکتبخش و مرگآور دست یازند، زیرا تصور میکردند اگر هم بمیرند اربابانشان آنها را به بهشت رهنمون خواهند شد.
شناخت اساطیر ایران ـ جان راسل هینلز
کماریکان
اهریمن در برابر شش امشاسپند، شش سر دیو که سرکرده دیوان است میآفریند و این شش دیو را کماریکان یا کمالگان مینامند:
١ ـ اکه منه یا اکومن، اندیشهی پلید، در برابر وهُومَنَه، اندیشهی نیک، که نمادی است از بداندیشی و آشتیناپذیری و پیامآور اهریمن است.
٢ ـ اندر یا ایندره که در اساطیر آریایی و اساطیر هند خدایی نیرومند است، در برابر اَشه یا اردیبهشت. اندر در آیین زرتشتی روح بدعت، اغواگر و گمراهکنندهی مردمان است.
٣ ـ سَروَه یا ساوول که دشمن خَشتَره وَیریَه یا شهریور به معنی شهریاری مطلوب است. سَرَوَه، که خود خدایی آریایی است در اساطیر زرتشتی نماد شهریاری بد و ستمکاری است.
٤ ـ نانگهیشه یا ناهیه نمود عصیان و نافرمانی و بهتان در برابر سپندارمذ. نانگهیشه مردمان را ناراضی و به روایت از دکتر ژاله آموزگار در تاریخ اساطیر ایران شاید نمود ناستیه از تبار خدایان هندی است.
٥ ـ تیری یا تیریز عامل اتلاف و فساد و شکست و گرسنگی و تشنگی در برابر هورتات به معنی تمامیت و پری و کمال.
٦ ـ زَیریز یا زئیری پدیدآورنده سموم و زهر در برابر امرتات نماد بیمرگی است. بر این شش سر دیو گاه انگره مینو را و گاه ایشمه دیو خشم را میافزایند تا، چون سروش که در شمار امشاسپندان میآید، شمار این سر دیوان به هفت تن برسد.
| شماره: 53 | بابی گورو |
|