 پنجشنبه 23 اردیبهشت1389
نوشته: کارل ایگلسیاس
ترجمه: بابی گورو (میوز خلاق)
۶. داشتن دلیل قوی برای نوشتن
وقتی مینویسید به میزان فروش و دستمزد فکر نکنید ـ این کار چاه را از سرچشمهاش زهرآلود میکند. اگر نوشتن مایهی لذت نیست، ننویسید. زندگی کوتاه است. مرگ طولانی.
ـ ویلیام وارتون
همهی نویسندگانی که در اینجا با آنها مصاحبه شده، سالها مشغول نوشتن بودهاند. آنها بدون میل شدید و عاشقانه برای نوشتن، به جایگاهی که امروز در آن هستند نمیرسیدند یا در آن دوام نمیآوردند. هر نویسنده برای اینکه چرا مینویسد دلایل متعددی دارد که برخی از آنها کمابیش ممتازتر از بقیه هستند. آنها مثل نویسندگان تازهکاری که گهگاه ملاقاتشان میکنم نیستند، [نویسندگان تازهکاری] که تنها آرزویشان نوشتن فیلمنامهای است که آن را یک میلیون دلار بفروشند تا بتوانند برای انجام آنچه که دوست دارند، هرچه میخواهد باشد، آزادی عمل داشته باشند. در مورد نویسندگان واقعی، نوشتن چه شیوهی اصلی ابزار وجود باشد، چه راهی برای بیرون ریختن تخیلات، یا چه تمایل به سرگرم کردن دیگران، آنها از انجام هیچ کار دیگری ارضا نمیشوند. آنها نوشتن را به خاطر نفس عمل آن دوست دارند.
اما پیش از آنکه نرمافزار فیلمنامهنویسیتان را به دلیل اینکه انگیزههایتان چندان ناب نیستند دور بیندازید، به خاطر داشته باشید که دلایل خوب یا بد وجود ندارند. شما فقط به یک دلیل محرک نیاز دارید. بسیاری از نویسندگان به شما خواهند گفت که بنویسید اگر فقط عاشق این کار هستید و نسبت به آن چنان علاقهای دارید که نمیتوانید بدون آن زندگی کنید. اما در اینجا شاید نویسندگان موفقی هم باشند که از نوشتن متنفر ولی عاشق کار دیگری هستند. با این وجود، همین باعث میشود که آنها کارشان را خوب انجام دهند. مهمترین عامل، عشق و پشتکار برای دستیابی به اهدافتان است.
اچ. ال. منکن در کتابش، قطعههای ادبی منکن، نویسنده را اینطور توصیف میکند:
شخصی که تکبر طبیعی همهی انسانها در درون او چنان حالت اغراقآمیز به خود گرفته که به هیچ عنوان برایش ممکن نیست که آن را در درون خود نگه دارد. او میل بسیار شدیدی به چرخ زدن، بال زدن و خارج کردن فریادهای متمردانه مقابل همقطارانش دارد. از آنجا که پلیس در همهی کشورهای متمدن این کار را ممنوع کرده است، او فریادهایش را با نوشتنشان روی کاغذ بیرون میریزد.
همهی ما توجه، قدردانی، و جاودانگی میخواهیم. و نویسنده خواه این را بپذیرد خواه نپذیرد، خودپرستی در نوشتن عامل محرک نیرومندی است. اما بگذارید در این باره از زبان اعضای میزگردمان بشنویم:
ران بس: برای فیلمنامهنویس، یا نویسندهی هر چیزی شدن فقط یک دلیل وجود دارد، و آن این است که شما نمیتوانید از آن دوری کنید. این کاری است که دوست دارید انجامش دهید. این چیزی است که شما هستید. من مینویسم چون به هیچ طریقی نمیتوانم که ننویسم. از وقتی که شش ساله بودم داستان مینوشتم چون دوست داشتم این کار را انجام دهم و داستانهایی به سبک خودم بگویم. وقتی نوجوان بودم یک رمان نوشتم، بعد وکیل شدم تا هزینهی زندگی خانوادهام را تأمین کنم و ١٦ سال از نوشتن دور بودم. و واقعاً دلم برایش تنگ شد. بنابراین دوباره به این کار روی آوردم و به هیچکس هم نگفتم که دارم این کار را انجام میدهم. برای دومین بار که شروع به نوشتن کردم، فقط به خودم گفتم: "آخه چرا من اینقدر دیر دوباره سراغ این کار اومدم؟" قطعاً هیچ چیز دیگری در زندگی نمیتواند آن احساسی را در وجودم ایجاد کند که از نوشتن به من دست میدهد.
استیون دسوزا: یک دلیل خوب برای فیلمنامهنویس شدن: به نظر میرسد که ظاهراً این کار برونریزی طبیعی انرژی خلاقانهی شماست. یک دلیل بد: شما صرفاً به یک سمینار فیلمنامهنویسی در "هالیدی این" رفتید.
جرالد دیپگو: در مورد من، نوشتن به وسواس فکری پهلو میزند. تقریباً مثل این است که چون نفس کشیدن مرا از آن گریزی نباشد. در حالی که احتمال دارد از تردید در عذاب باشید، اصراری بر انجام این کار وجود دارد که منظور از آن این نیست که "بهتره این کار رو انجام بدم یا نه؟" بلکه بیشتر این است که "دست خودم نیست. عاشق این کارم. باید انجامش بدم."
لسلی دیکسون: یکی از دخترهای کوچکی بودم که معلم انگلیسیاش به او میگفت که بهتر است نویسنده شود. پدرم نیز یک نویسنده بود و پدربزرگ و مادربزرگم اهل هنر بودند، بنابراین حدس میزنم که این به طور موروثی در مغزم جای گرفته است. از موقعی که هشت ساله بودم دربارهی اینکه قرار بود نویسنده شوم رویاپردازی میکردم. میخواستم به یک شکلی از نوشتن دست پیدا کنم که دیگر مجبور نباشم کار مزخرفی انجام دهم و شبها بنویسم، و آنجا که ذهنم مشغول سینما بود، به نظر میرسید که مثل ازدواج منطقی عشق و تجارت باشد.
آکیوا گلدزمن: نمیتوانستم به شغل بینقصتری برای خودم فکر کنم. آنقدر خوششانس بودهام که با کارگردانها و بازیگرها از نزدیک کار کنم، بشنوم که نوشتههایم چطور به نظر میآیند و آنها را با همکاری این هنرمندان تغییر بدهم، و ساخته شدن فیلم را که به نوعی اردوی تابستانی سیار است تجربه کنم. این کار برایم اهمیت دارد، زیرا نوشتن در ذات خویش به طرز چشمگیری انزواگرایانه است، اما فیلمسازی بسیار اجتماعی است. پس این برای من مثل یک جریان متناوب است: انزوای نوشتن و اجتماع تولید فیلم.
نیکلاس کازان: نوشتن را به این خاطر شروع کردم که یک خط دیالوگ شنیدم و آن را نوشتم، بعد خط دیگری شنیدم، و سرانجام یک نمایشنامه نوشتم. وقتی که نشستم، بدون اینکه چیزی دربارهی نمایشنامه بدانم، این نمایشنامهی ٤٠ دقیقهای را صرفاً با رونویسی این خطوط دیالوگ نوشتم. و تجربهی نوشتن تمام این اثر نمایشی که ضمیر ناخودآگاهم آن را برایم فراهم کرد، چنان تأثیر مبهوتکننده و کرخکنندهای داشت که به آن معتاد شدم.
جیم کاف: مینویسم چون از نوشتن لذت میبرم و عاشق سینما هستم. اما مهمترین دلیلم برای نوشتن این است که شخص دیگری آنچه را که مینویسم دوست دارد و حاضر است با کمال میل بابت آن به من پول بدهد. در غیر اینصورت، ترجیح میدهم به جای این کار به ماهیگیری بروم.
تام شولمن: آنقدر مدت زمانی که به نوشتن مشغول بودهام طولانی بوده که اکنون این کار برایم به صورت یک عادت درآمده است. مثل این است که وقتی صبحها پیادهروی نمیکنم، حس خوبی ندارم. صرفاً نمیتوانم از زیر این کار در بروم. سعی کردم یک رمان بنویسم. اما بدبختانه هر صحنه دو صفحه و نیم شد. بعد از چند فصل با خود فکر کردم: "چه کسی را دست میاندازم؟" این کار صبر و حوصله میخواهد که من آن را ندارم. حتی اگر دلایل بدی هم برای فیلمنامهنویس شدن وجود داشته باشند، از آنها بیاطلاعم. دلایل و انگیزهها معمولاً پوششی برای چیز دیگری هستند. پدی چایفسکی میگوید که حسابی عاشق شدن دلیل خوبی برای نوشتن فیلمنامهها است، اما بهتر است وقتی پشت ماشین تحریر مینشینید به چیزی غیر از آن فکر کنید.
اد سالومون: همانطور که عاشق کتاب خوب هستم، عاشق یک فیلم خوب نیز هستم، اما کلاً عاشق سینما نیستم. مینویسم چون از نشستن در اتاق و سرهم کردن مزخرفات لذت میبرم. دوست دارم به دیالوگ و تصاویر و شخصیتها فکر کنم، که این کار مایهی تفریح و جالب است، اما واقعاً برایم سخت است که همهی آنها را طوری کنار هم بگذارم که به داستان جالبی تبدیل شوند.
رابین سویکورد: نمیتوانم آرزوهای هیچکس را برای فیلمنامهنویس شدن نکوهش کنم. هر دلیلی تا زمانی که به شما انگیزه دهد و عاشق نوشتن باشید موجه است. امرار معاش تنها با اتکا به نوشتن خیلی دشوار است، به همین خاطر هر نویسندهی بلندپرواز دو شغل دارد. شما کار روزانهتان را دارید که کمک میکند جایی برای زندگی و غذایی برای خوردن داشته باشید، و بعد شغل نوشتن را دارید، که دور از باقی دنیا و با کمترین حمایت صورت میگیرد. هر کسی که بتواند این کار را برای هر مدت زمانی انجام دهد و بتواند به عنوان یک نویسنده کارش را بفروشد، مهم نیست که کارش چه باشد، باید به او تبریک گفت. بنابراین، آنها چه بخواهند فیلمنامهنویس شوند و بخشی از اقلیت ناچیز نویسندگانی که زندگیشان از طریق نوشتن میگذرد، یا چه صبح با فیلمی کامل در ذهنشان بیدار شوند و فقط باید آن را روی کاغذ بیاورند، دلایل آنها هر چه باشد، کاملاً موجه هستند.
عادت ششم فیلمنامهنویسان بسیار موفق (PDF)
| شماره: 64 | بابی گورو |
|